حال ، و اين وقت براى آن زد كه او در اين وقت از آن برود كه يتيم باشد ،
لقوله - عليه السّلام - : لا يتم بعد حلم
، و نيز چون او را عقل و قوّت و تصرّف باشد رها نكند كه مال او بنا حق بردارند چون به اين حال ( 1 ) رسد ( 2 ) بنگرند اگر رشيد باشد مال او به او دهند و اگر نباشد امام يا قاضى حجر كند ( 3 ) بر او محجور مىباشد تا رشيد شدن آنگه گفت : أَوْفُوا الْكَيْلَ و مكيال و ميزان راست كنيد ، يعنى آنچه پيمايى ( 4 ) و آنچه سنجى ( 5 ) تمام بدهى ، و اگر چه يكى بر مصدر گفت و يكى بر آلتى كه كيل مصدر است و ميزان آلت مراد مكيل و موزون است و ذكر آن دو لفظ مجاز است براى آن كه « ايفاء » در متاع باشد [ 125 - پ ] و ايفاء ، تمام به دادن باشد و استيفاء تمام بستدن باشد و « وفاء » تمامى باشد و وافى تمام باشد . بِالْقِسْطِ ، ، اى بالعدل بداد و استان ( 6 ) و راستى ، و قوله : لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها هيچ نفس را تكليف نكنيم الَّا آنچه طاقت او باشد ، يعنى اگر او اجتهاد كند و احتياط به جاى آرد آنگه آنچه او از آن احتراز نتواند كردن ، آن در تكليف او نيست ، بر او بيشتر از اجتهاد نباشد . وَإِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا و چون سخنى گويى ( 7 ) به عدل و انصاف و راستى گويى و اگر چه بر بعضى خويشان شما باشد ، و قول ( 8 ) براى آن تخصيص كرد دون فعل كه در ميان مردمان قول بيشتر رود و آن كه در قول حيف روا ندارد در فعل هم روا ندارد . وَبِعَهْدِ اللَّه أَوْفُوا و به عهد خداى وفا كنيد . در اين دو قول گفتند : يكى آن كه مراد او امر و نواهى خداست و وصايتى كه مكلَّفان را كرد به اداى واجبات و اجتناب مقبّحات ، و قول دوم آن است كه : مراد سوگند به خداست و عهد و نذر با خدا ، و چون چنين كنند وفا واجب باشد مادام تا در معصيت نباشد . ذلِكُمْ ، اشارت است به اين جمله كه در اين آيت است . * ( وَصَّاكُمْ بِه ) *
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : جاى مل : به جاى .
( 2 ) . مج : برسند ، آج ، لب : رسيده باشد .
( 3 ) . مل : كنند .
( 4 ) . مج ، وز : پيميد لت : پيمى .
( 5 ) . مج ، وز : سنجيد .
( 6 ) . مل : دادستان .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : گوييد .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لت را .