تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
براى آن كه به آب ممتلى باشد ، يكى را كظامة گويند ، و از اين جا گويند : اخذت بكظمه ، أى بمجاري نفسه ، براى آن كه آن مجارى از نفس ممتلى باشد . و « كظم الابل » آن باشد كه نشخوار در شكم جمع كند بر نيارد ، و شتر اين عند فزع و جهد كند ، قال الاعشى يصف رجلا مهيبا تهابه الابل لأنّه يسخرها للأضياف :
و تكظم البزل منه حين تبصره حتّى تقطَّع في أجوافها الجرر
و رجل كظيم و مكظوم اذا كان ممتليا غمّا و حزنا ، قال اللَّه تعالى : وَابْيَضَّتْ عَيْناه مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ ( 1 ) كَظِيمٌ ( 2 ) ، و قال : ظَلَّ وَجْهُه مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ ( 3 ) ، و قال عبد المطَّلب بن هاشم :
و حضضت قومي و احتسبت قتالهم و القوم من خوف المنايا كظَّم
و در خبر مىآيد : ما من جرعة احمد عقبى من جرعة غيظ مكظوم ، گفت : هيچ جرعه نيست عاقبت آن پسنديده تر از جرعهء خشم كه بنده فرو برد . و انس روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت : هر كس كه او خشمى فرو برد و او قادر بود كه آن خشم براند ، خداى تعالى روز قيامت او را بخواند بر سر خلقان و مخيّر كند او را در حور العين تا هر كدام كه خواهد اختيار كند ، و شاعر گفت :
و اذا غضبت فكن و قورا كاظما للغيظ تبصر ما تقول و تسمع
فكفى به شرفا تصبّر ساعة يرضى به عنك الاله و ترفع
و رسول - عليه السّلام - گفت : هيچ جرعه نيست كه خداى دوستتر ( 4 ) دارد از جرعهء خشم كه بنده فرو برد ، يا جرعه اى از صبر كه بر مصيبتى فرو برد . * ( وَالْعافِينَ عَنِ النَّاسِ ) * ، رياحى ( 5 ) و كلبي گفتند : مراد به اين « ناس » مملوكان و بردگانند كه چون ايشان گناهى كنند تو عفو كنى . زيد بن اسلم گفت : عمّن ظلمهم و اساء اليهم ، عفو كنند ( 6 ) از آنان كه بر ايشان ظلم كنند و با ايشان اساءت كنند ( 7 ) .
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و هو . ( 2 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 84 . ( 3 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 17 . ( 4 ) . مب : دوستر . ( 5 ) . اساس ، دب ، لب ، فق ، مر : رباحى ( بدون نقطه ) ، وز : رباحى ، آج ، مب : رياحى . ( 6 ) . اساس ، وز : نكنند ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 7 ) . مب ، مر : بدى كنند .