و مفسّران خلاف كردند ( 1 ) كه كدام فعل مراد است به آيت كه جالب و سبب مغفرت بود . عبد اللَّه عبّاس گفت : اسلام است ، ابو العاليه و ابو روق گفتند : هجرت است ، امير المؤمنين على گفت : اداى فرايض است ، عثمان بن عفّان گفت : اخلاص است ، انس مالك گفت : تكبير افتتاح است در نماز ، سعيد جبير گفت : اداى طاعات است ، يمان گفت : نماز پنج است ، ضحّاك گفت : جهاد است ، عكرمه گفت : توبه است ، مقاتل گفت : عمل صالح است ، ابو بكر ورّاق گفت : كار كردن بر معروف و باز ايستادن از منكر ، بعضى دگر گفتند : نماز آدينه و جماعت است ، و حمل كردن بر عموم اوليتر است براى آن كه تنافى نيست ميان اينان .
* ( وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَالأَرْضُ ) * ، آنگه مضاف بيفگند و مضاف اليه به جاى او بنهاد ، چنان كه : وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ ( 2 ) ، وَجاءَ رَبُّكَ ( 3 ) ، و قوله : ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ ، أى كخلق نفس واحدة ، و شواهد اين از اشعار گفته شده است ، و آن بسيار باشد در كلام عرب آن جا كه لبسى نبود .
و تخصيص « عرض » براى مبالغه كرد كه در غالب عادت طول بيش از عرض باشد ، يعنى چون عرض چندين باشد طول چه باشد ! زهري گفت : اين وصف عرض است ، و امّا طولش جز خداى نداند ، و مثال اين در معنى : مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ ( 4 ) ، چون آستر از استبرق باشد ، افره ( 5 ) از چيزى باشد به از آن . و بعضى اهل معانى گفتند : مراد نه عرض است كه خلاف طول باشد ، و انّما مراد سعت و فراخى و بزرگى است ، چنان كه عرب گويد : أعرض من الدّهنا ( 6 ) ، أى أوسع ، قال جرير :
لجّت امامة في عذلي و ما علمت
عرض السّماوة روحاتي و لا بكري
و قال آخر :
تجيز بنا عرض الفلاة و ما لنا
عليهنّ الَّا و خزهنّ شفا
و قال آخر :
كأنّ بلاد اللَّه و هى عريضة
على الخائف المطلوب كفّة حابل
هامش
( 1 ) . مب ، مر در آن .
( 2 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 82 .
( 3 ) . سورهء فجر ( 89 ) آيهء 22 .
( 4 ) . سورهء رحمن ( 55 ) آيهء 54 .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب : ابره .
( 6 ) . وز : من الذّهب ، مب ، مر : من الدّنيا .