و اين كنايت باشد از سعت و فراخى بهشت ، آنگه على التّقريب بخواطر السّامعين تشبيهى كرد آن را به عرض آسمان و زمين ، چنان كه گفت : ما دامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ ( 1 ) ، و مراد تأبيد است و مبالغه در طول مدّت .
و در خبر آمده است كه : ملك روم نامه نوشت به رسول - عليه السّلام - و گفت :
تو ما را با بهشتى مىخوانى كه عرض او چند آسمان و زمين است ، پس دوزخ كجا باشد ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : يا سبحان اللَّه ! چون روز درآيد ، شب كجا باشد ! و انس مالك را پرسيدند كه بهشت در آسمان است يا در زمين ؟ گفت : و ( 2 ) بهشت در كدام آسمان و زمين گنجد ! گفتند : پس كجاست ؟ گفت : بالاى هفت آسمان است در زير عرش ، و قتاده گفت : در روايت چنين آمد كه بهشت بالاى هفت آسمان است و دوزخ در زير هفتم زمين .
و ابو مسلم محمّد بن بحر ( 3 ) الاصفهانى گفت : اين نه عرض است كه خلاف طول باشد ، اين عرض از معارضه است كقولهم : هذا الثّوب عرضه كذا ، أى قيمته الَّتي يعارض بها ، يعنى آن ( 4 ) قيمت كه به آن معارضه كنند او را . پس بر اين قول ، معنى اين ( 5 ) باشد كه : بهشتى كه هفت آسمان و هفت زمين ارزد ، و فيه بعض التعسّف ، براى آن كه فهم و وهم سامع سبق نبرد به اين . * ( أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ) * ، و اين دليل باشد بر آن كه بهشت ( 6 ) آفريده است كه آنچه معدوم باشد معدّ نبود ، و دوزخ نيز كه :
أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ ( 7 ) ، گفت آن را .
آنگه وصف كرد آن متّقيان را كه بهشت براى ايشان بجارده است ( 8 ) ، گفت :
* ( الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ ) * ، آنان كه مال نفقه و هزينه كنند در خوارى و دشوارى ( 9 ) ، در توانگرى و درويشى ، اوّل خلقى از اخلاق ايشان كه موجب بهشت بود ايشان را ، سخاوت شمرد . و رسول - عليه السّلام - گفت :
الجنة دار الاسخياء
، بهشت
هامش
( 1 ) . سورهء هود ( 11 ) آيهء 107 و 108 .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .
( 3 ) . اساس ، وز ، مت : بحير ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اين .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : آن .
( 6 ) . مب ، مر و دوزخ هر دو .
( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 24 .
( 8 ) . مب ، مر : مهيّا كرده است .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق : دشخوارى .