لطفى ( 1 ) و پندى پرهيزگاران ( 2 ) را .
و اندوهگين ( 3 ) مباشيد ( 4 ) و شما بلندتر باشيد ( 5 ) اگر ايمان آورديد ( 6 ) .
اگر برسد شما را رنجى ( 7 ) پس رسيد ( 8 ) ايشان را جراحتى مانند آن ، و اين روزگار مىگردانيم ميان مردمان و تا بداند خداى آنان را كه بگرويدند و بگيرد از شما گواهان ( 9 ) ، و خداى دوست ندارد بيدادكاران را .
قوله : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا ) * - ( 10 ) الاية ، وجه اتّصال آيت به آيت متقدّم آن است كه : قديم - جلّ جلاله - چون ذكر عذاب كرد و آن كه او را هست كه آن را [ كه ] ( 11 ) مستحق بود عذاب كند يا عفو كند ، از آن وجوه و افعال كه بر آن مستحقّ عذاب شوند ( 12 ) يكى بگفت ، و آن « ربا » ست ، و آن آن است كه ( 13 ) : در جاهليّت دادند و بر دست داشتند .
عطا و مجاهد گفتند ( 14 ) : در جاهليّت مردى را بر كسى دينى بود ( 15 ) مؤجّل ، وقت حلول اجل درآمدى مطالبت كردى . مرد گفتى : در اجل بيفزاى تا در مال بيفزايم ، خداى تعالى اين حرام كرد و نهى كرد از او و گفت : * ( لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا ) * .
و بيان كرديم كه : اصل او در لغت و شرع زيادت بود . و از وجوهى كه گفتهاند در تحريم ربا ، معتمد آن است كه مصلحت دينى به او ( 16 ) تعلَّق دارد ، كه خداى تعالى
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق : و راهنمونى .
( 2 ) . دب ، آج ، لب : بر پرهيزگاران .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : اندوهگن .
( 4 ) . مب : مباشى / مباشيد ، آج ، لب ، فق : مشويد .
( 5 ) . دب : باشى / باشيد ، آج ، فق : غالبترانيد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : اگر هستيد باور دارندگان .
( 7 ) . وز ، دب : جراحتى ، آج ، لب ، فق : خستگى .
( 8 ) . وز ، دب : برسيد .
( 9 ) . دب : گوايان .
( 10 ) . اساس ، وز ، دب ، آج ، لب : الرّبا .
( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 12 ) . اساس : شدند ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : رباست كه .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر اگر .
( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : بودى .
( 16 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : به دو .