لغت جبت [ 317 - پ ] حرام باشد ، و طاغوت فاعول باشد من طغى ، آن كه مردم را به طغيان برد .
* ( وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا ) * ، مفسّران گفتند :
كعب اشرف با هفتاد سوار از جهودان برخاستند و به مكّه رفتند پس ( 1 ) آن كه وقعهء ( 2 ) احد بوده [ بود ] ( 3 ) تا با قريش سوگند خوردند ( 4 ) و عهدى كه از ميان ايشان و رسول - عليه السّلام - بود بشكافند ( 5 ) . كعب اشرف به سراى ابو سفيان فرود آمد ، ابو سفيان او را مهماندارى نكو كرد ، و جهودان به سرايهاى قريش فرود آمدند ، قريش گفتند : شما اهل كتابيد ، و محمّد اهل كتاب است ، ما بر شما ايمن نباشيم كه ميل شما با او بود ، و اين آمدن شما به اين جا مكر است ، اگر خواهى ( 6 ) كه ما را بر شما امانى باشد اين بتان ما را سجده كنيد ( 7 ) تا ما ايمن شويم بر شما و عهد شما ، ايشان آن دو بت را سجده كردند ، فذلك قوله تعالى : * ( يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ ) * .
آنگه كعب اشرف قريش را گفت : سى مرد از شما و سى مرد از ما بياييم و شكم به ديوار كعبه باز نهيم و با خداى كعبه عهد كنيم كه از يكديگر جدا نشويم ، و با هم دست يكى داريم تا محمّد را قهر كنيم ( 8 ) . چون اين عهد بكردند [ و ] ( 9 ) فارغ شدند ، ابو سفيان گفت كعب را كه : تو مردى اهل كتابى ( 10 ) و ما مردمانى امّيييم ( 11 ) ندانيم خواند ، بگو تا ما به حق نزديكتريم يا محمّد ؟ كعب گفت : شما دين و طريقهء خود عرض كنيد ( 12 ) بر من .
ابو سفيان گفت : طريقهء ما آن است كه براى حاجّ اشتر كشيم و ايشان را آب دهيم و طعام دهيم و مهماندارى كنيم ، و اسيران را از بند رها كنيم ، و صلهء رحم كنيم ، و خانهء خداى را عمارت كنيم ، و ما از اهل حرميم ، و محمّد از دين پدران
هامش
( 1 ) . مر از .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : واقعهء .
( 3 ) . اساس : ندارد ، مر : شده بود ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . اساس : خورند ، با توجّه به وز و دب تصحيح شد .
( 5 ) . تب : بشكافند .
( 6 ) . مر ، تب : خواهيد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : كنى ، كه بر متن مرجّح است .
( 8 ) . فق ، بقهر كنيم .
( 9 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : مردى از اهل كتاب .
( 11 ) . آج ، لب ، فق ، تب چيزى .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : عرضه كنيد .