تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
آيت است متضمّن حسد است ، و اين آيت متضمّن بخل است ، و وصف ايشان به حسد و بخل متناسب باشد . و بعضى دگر گفتند : « أم » ، متّصله است و معادله الف استفهام مقدّر ، و تقدير اين است كه : الهم النبوّة حتّى يحكموا ( 1 ) بهدى النّاس و ضلالهم أم لهم نصيب من الملك . و در « اذا » دو قول گفتند : يكى آن كه جواب فعلى مقدّر [ است ] ( 2 ) ، و تقدير آن است كه : و لو كان لهم نصيب من الملك * ( فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً ) * ، و اگر ايشان را نصيب بودى از ملك هم مردمان را نقيرى ندادى ( 3 ) . و قولى دگر آن كه : چنان كه در عمل ملغى است ، در معنى ملغى باشد ، و تقدير اين است ( 4 ) : فلا يؤتون النّاس نقيرا ، و كوفيان گفتند : « اذا » براى آن عمل نمىكند كه « لا » حايل است ميان او و ميان عمل ، و « اذا » تا عمل كند او را چند شرط بايد : يكى آن كه فعل مستقبل باشد . دوم ( 5 ) آن كه جواب كلامى باشد ، چنان كه كسى گويد : أنا آتيك ، تو گوى : اذا اكرمك . دگر آن كه : ما بعد « اذا » معتمد نباشد على ما قبلها به آن كه خبر مبتدا باشد يا ( 6 ) جزاى شرط ، چنان كه زيد اذا اكرمه و ان تأتني اذا أكرمك ، چون چنين باشد ملغى بود ( 7 ) او را عملى ندهند ، و عمل او آن جا كه عمل كند نصب فعل مضارع باشد ، چنان كه گفتيم . و مفسّران در تفسير خلاف كردند . عبد اللَّه عباس گفت : آن نقطه ( 8 ) باشد كه بر پشت استخان ( 9 ) خرما بود . مجاهد گفت : در ميان استخان ( 10 ) خرما دانه اى كوچك باشد نقير آن بود . ابو العاليه گفت : آن باشد كه مرد سر انگشت بر چيزى زند و منه النّقر و
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، تب : يحكموا . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . مر : ندادندى . ( 4 ) . مر : آن است كه . ( 5 ) . مر : دويم . ( 6 ) . اساس ، وز : تا ، با توجّه به آج تصحيح شد . ( 7 ) . وز ، آج ، لب و . ( 8 ) . تب : نقطهء / نقطه اى . ( 9 ) . وز ، آج ، لب : استخوان . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : استخوان .