استحقاق . اگر گويند : چرا نشايد كه مراد بدون الشّرك صغاير باشد كه خداى بى توبه بيامرزد گوييم : نشايد ، براى آن كه در قرآن مطلق گفت و تخصيص نكرد صغاير را از كباير تخصيص او كردن بى دليلى وجه ندارد ، دگر آن كه صغاير خود مكفّر و محبط باشد بنزديك ايشان به آمرزيدن او حاجت نباشد و به مشيّت باز بستن معنى ندارد .
اگر گويند : مشيّت براى آن آورد ( 1 ) تا قطع نكنند بر غفران مادون الشّرك ، جواب آن است كه گوييم : مشيّت در مغفور له شده است از مكلَّفان نه در گناهان ، حق تعالى گفت بر اطلاق مادون شرك بيامرزم آن را كه خواهم اگر خواهم ، اگر گويند :
مشيّت براى اشتراط توبه در آورد ، گوييم : اين تفسير قرآن باشد بر وفق مذهب ( 2 ) ، مذهب را بر وفق قرآن راست بايد كردن ، و از كجا ممكن بود دعوى كردن كه خداى تعالى جز تايب را نخواهد كه بيامرزد با آن كه بر مذهب ايشان راست نباشد ، براى آن كه تايب را بر خداى واجب بود اسقاط عقاب او بر حدّى كه اگر نكند اخلال به واجب كرده باشد ، و آن كه بر سبيل وجوب كند آمرزش نباشد .
اگر گويند : مشيّت را فايده چيست ؟ گوييم : تا مكلَّفان به ( 3 ) قبيح مغرى نباشند ( 4 ) كه اگر مطلق بودى اغراء به قبيح بودى تا هر كسى چنان گمان برد كه باشد كه او در مشيّت آمرزش نيست ، گناه نكند و اگر اين را معارضه كنند به آيات وعيد ما آن آيات را معارضه كنيم به آيات [ رجا ( 5 ) و چون آيات ] ( 6 ) متعارض شوند ساقط شوند با حكم عقل رجوع بايد كردن ، چون با عقل رجوع كنند عفو و حسن او در عقلها مقرّر است .
آنگه گفت : * ( وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّه فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً ) * ، و هر كه به ( 7 ) خداى شرك آرد و با خداى تعالى [ 317 - ر ] در افعال او يا در استحقاق عبادت با او انبازى
هامش
( 1 ) . وز : دارد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق و .
( 3 ) . تب : بر .
( 4 ) . اساس ، وز : باشد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر : ارجا .
( 6 ) . اساس ، وز : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . لب ، مر ، تب : با .