خذلان با خود رها كنم تا در ضلال بمانى ( 1 ) ، و اين قول ، ابو الجارود روايت كرد از باقر - عليه السّلام .
وجه سهام ( 2 ) فرّاء گفت و بلخي و مغربي كه : ما رويهاى ايشان را چون قرده و خنازير كنيم كه اين حيوانات [ را ] ( 3 ) موى بر روى باشد و آدميان را بر پس سر . اگر گويند : نه خداى اين بكرد ( 4 ) با ايشان و اين وعيدى بود كه ايشان را كرد اگر ايمان نيارند ، و ايشان ايمان نياوردند ، گوييم : از اين دو جواب است . يكى آن كه از ايشان بعضى ايمان آوردند ، چون عبد اللَّه سلام و اسد بن عبيد و مخيريق و ثعلبه ، و آنان كه ايمان نياوردند اين عقوبت بكند ايشان را در قيامت .
و مبرّد گفت : لا بدّ من طمس فى اليهود و مسخ قبل قيام السّاعة ، گفت : پيش از قيامت بكند خداى تعالى به ايشان .
جواب ديگر آن است از او كه : خداى تعالى از دو چيز خبر داد بر تخيير ، گفت : * ( أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ ) * ، يا لعنت كنيم ايشان را آن را كه طمس نكرد لعنت كرد ، و « طمس » إذهاب اثر باشد و رسم طامس و دارس و داثر ، أى ذاهب مندرس .
راوى خبر گويد كه : چون اين خبر آمد عبد الله سلام بشنيد ، بشتافت و بنزديك رسول آمد و ايمان آورد و گفت : يا رسول اللَّه ! مىترسيدم كه پيش از آن كه به تو رسم رويم با قفا گردانند .
نخعى گفت : در عهد عمر [ خطَّاب ، عمر ] ( 5 ) اين آيت بر كعب الأحبار خواند ، كعب گفت : يا ربّ امنت يا ربّ أسلمت ، بار خدايا ايمان آوردم اسلام آوردم ، ترس آن را كه اين وعيد به او رسد .
ابن زيد گفت [ 316 - پ ] : معنى آن است كه محو آثار ايشان كنم از وجوه و نواحى ايشان و اثر ايشان از اين ولايت ببرم تا به آن جا ( 6 ) شوند كه آمدند ، يعنى شام . و
هامش
( 1 ) . مر ، تب : بمانيد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : سيوم ، تب : سيم .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 4 ) . اساس : كرد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : با آن جا .