وعد و وعيد متعلَّق به او ، و ثواب و عقاب در حق او ، [ و ] ( 1 ) مدح و ذمّ راجع به او .
جهتى نامعقول كه از او جز عبارت بى معنى حاصل نيست با او گذاشت كه كسبش تعلَّق به ظالم دارد ( 2 ) نكو اعتقاد و نكو گمان است به خداى . و حقيقت ظلم ضررى باشد محض كه به غيرى رسانند ( 3 ) نه براى نفعى تا ( 4 ) دفع مضرّتى پيش از آن . و در لغت نقصان باشد ، و بر توسّع گفتند : وضع الشّىء في غير موضعه ، نه بر وجه استحقاق يا مدافعه ، و در حكم چنان نباشد كه از فعل مضرور يا از جهت غير فاعل ضرر ( 5 ) .
و در آيت دليل است بر آن كه خداى تعالى قادر است بر ظلم ، براى آن كه نفى كرد از خود بر سبيل مدح و به آن تمدّح كرد ، و اگر قادر نبودى او را بر آن مدح نبودى كه آن كس كه چيزى نكند از آن جا كه قادر نباشد بر آن ، او را مدح نكنند بر آن و او را بر آن تمدّح نرسد . و دليل بر آن كه خداى تعالى ( 6 ) ظلم نكند از جهت عقل آن است كه ظلم قبيح است و قبح او از بديههء عقل دانند به ضرورت ، و قبيح آن كس كند كه جاهل باشد به قبح آن يا محتاج باشد يا جاهل باشد به آن كه مستغنى است ، چون جهل و حاجت بر خداى - جلّ جلاله - روا نيست ، ظلم بر او روا نباشد به هيچ وجه .
و « مثقال » مفعال باشد من الثّقل ، و اين بنا بيشتر در آلت به كار دارند ، كالمفتاح و المقلاة و المعلاق ، و اين جا مراد مقدار است چندان كه ( 7 ) ثقل او ثقل ذرّه است .
* ( وَإِنْ تَكُ ) * ( 8 ) * ( حَسَنَةً يُضاعِفْها ) * ، عامّهء قرّاء خواندند : « حسنة » به نصب بر خبر « كان » ، و تقدير آن كه : و ان تك ( 9 ) الذّرّة حسنة . و ابن كثير و نافع خواندند :
« حسنة » به رفع بر آن كه « كان » تامّه باشد على معنى و ان توجد و تحدث حسنة .
هامش
( 1 ) . اساس ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : به ظالم تعلَّق دارد .
( 3 ) . وز : رساند ، آج ، لب ، فق ، مر : رسد .
( 4 ) . آج ، لب ، مر : يا .
( 5 ) . اساس در حاشيه آورده است : كذا ، معلما عليه فى الاصل ، وز همين عبارت را در متن آورده است .
( 6 ) . اساس قادر ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 7 ) . مر : چنان كه .
( 8 ) . اساس ، وز : يك ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر من .