و عبد اللَّه مسعود گفت : چون روز قيامت باشد ، خداى تعالى خلايق اوّلين و آخرين را جمع كند ، آنگه بفرمايد تا منادى ندا كند ، ألا و هر كس كه او را بنزديك كسى مظلمتى هست گو بيا و حقّ خود بستان از او ، و اگر چه از پدر و برادر و فرزند و جفت باشد و اگر چه اندك باشد . خداوندان حقها شاد شوند ، آنگه بيارند آنان را كه بر ايشان حقّ او باشد و بر او ندا كند على رؤس الخلايق ، اين فلان بن فلان است .
هر كس را كه بر او حقّى هست بيايى ( 1 ) و مطالبه كنى ( 2 ) . خداوندان حق بر او جمع شوند . قديم ( 3 ) - جلّ جلاله - گويد : حقهاى ( 4 ) اينان بده ، گويد : بار خدايا ! از كجا بدهم ، و دنيا رفت . حق تعالى فرشتگان را گويد : بنگريد ( 5 ) به اعمال او تا چيست ، اعمال بنگرند ، مستغرق شوند به حقوق اصحاب حقوق مگر مثقال ذرّه اى ، حقّ تعالى گويد فرشتگان را كه : چه رفت و چه ماند - و او عالمتر ( 6 ) ، گويند : بار خدايا ! تو عالمترى ، مثقال ذرّه اى بماند از حسنات وى . حق تعالى آن را مضاعف مىكند تا بسيار شود ، آنگه گويد او را به رحمت من به بهشت بريد ( 7 ) .
آنگه عبد اللَّه مسعود اين آيت برخواند : * ( إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْه أَجْراً عَظِيماً ) * ، اگر بنده از جمله اشقيا باشد حسنات او به مظالم خلقان جمله مستغرق شود و او بماند با سيّئات و نيز مظلمه مردمان بماند بر او ، حق تعالى بفرمايد تا او را در دوزخ اندازند .
و تأويل اين خبر هم بر آن وجه بود كه گفتيم كه : اين از باب اعواض بود ، و دليل بر اين آن است كه : در خبر لفظ مظلمه گفت : و مقابلهء مظلمه به عوض باشد ، و ثواب عمل كسى به كسى ندهند ( 8 ) و بر فعل كسى ديگرى را عقاب نكنند از ادلهء عقل و آيات محكم ، و قوله تعالى : وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ( 9 ) ، و قوله :
هامش
( 1 ) . مر : بياييد ، فق : بيايند .
( 2 ) . مر : كنيد .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : خداى تعالى .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : حق .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : بنگرى / بنگريد .
( 6 ) . آج است .
( 7 ) . آج ، لب : برى / بريد .
( 8 ) . اساس و وز : بدهند ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها و فحواى مطالب تصحيح شد .
( 9 ) . سورهء فاطر ( 35 ) آيهء 18 .