گفتهاند : رابح بى مطلى و عشوه اى .
و قوله : * ( مُحْصَناتٍ ) * ، يعنى مزوّجات معقودا عليهنّ ، به زنى كرده ايشان را به عقد نكاح . * ( غَيْرَ مُسافِحاتٍ ) * ، نه زنا كننده ، يعنى به زنى نه به « زنا ، و نصب او بر حال است . * ( وَلا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ ) * ، و نه آن كه ايشان كسى را به دوست گيرند . و » أخدان « جمع خدن باشد ، و آن صديق باشد . در جاهليّت پرستاران دوست گرفتندى ، و خويشتن را از ديگران منع كردندى مگر از او ( 1 ) .
زجّاج گفت : اين فرق است بين المسافحات و المتّخذات أخدانا . * ( فَإِذا أُحْصِنَّ ) * ، كوفيان خواندند : « احصنّ » به ضمّ « الف » و كسر « صاد » الَّا حفص . و باقى قرّاء « أحصنّ » به فتح « الف » و « صاد » ، گفتند : معنى آن است بر قراءت عامّهء قرّاء « تزوّجن » چون شوهر بكنند ، و بعضى دگر گفتند : أسلمن اسلام آوردند . و احصنّ ، أى زوّجن ، ايشان را به شوهر دهند ، يعنى مالكان و خداوندان ايشان ، و قيل :
أحصنّ ، أى تعفّفن و حفظن فروجهنّ ، پارسا باشند ، و اين قول ضعيف است ، لقوله :
* ( فَإِنْ أَتَيْنَ بِفاحِشَةٍ ) * ، و تفسير احصان بر تزوّج و اسلام بايد كردن ، و اين قول حسن است و عمرو بن مسعود و شعبى و سدّى و نخعى ، و اين اوليتر است براى آن كه خلاف نيست كه اگر شوهر ندارد بر او نيمه حد بود - پنجاه تازيانه باشد ( 2 ) . و اگر شوهر بكند ( 3 ) پنجاه تازيانه ( 4 ) ، براى آن كه رجم متجزّى و متبعّض نشود ، و مراد « فاحشه » زناست ، و مراد به « محصنات » حراير است دون متزوّجات بدلالة قوله في اوّل الاية .
* ( وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ ) * ، اى الحراير ، براى آن كه آن كس كه شوهر دارد ( 5 ) ، او به زنى نتوان كردن ، حق تعالى گفت : چون شوهر كنند اين كنيزكان يا اسلام آرند ، آنگه فاحشه كنند - يعنى [ 305 - پ ] زنا ( 6 )
هامش
( 1 ) . اساس و وز : از دو ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : ندارد .
( 3 ) . وز هم اين ، آج ، لب ، فق هم آن ، مر ، تب همان .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها باشد .
( 5 ) . آج ، لب ، فق و .
( 6 ) . اساس و وز : زنان را ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .