بندد ، آنگه چون طول ( 1 ) ندارد روا باشد او را كه عقد بندد بر پرستار غيرى به مهرى معلوم به عقدى شرعى به رضاى خداوند او - چنان كه شرح داديم . و مراد به « محصنات » در آيت زنان آزادند دون متزوجات و دون عفايف به قرينهء ، * ( فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ ) * ، از پرستاران مؤمنات . و قيد به « مؤمنات » دليل است بر آن كه پرستاران اهل كتاب را نشايد تا عقد بندد ، و اين قول مالك أنس است و مجاهد و سعيد بن عبد العزيز و حسن بصرى و محمّد بن جرير الطَّبريّ ، و بعضى دگر گفتند : روا باشد ، و اين قيد بر سبيل استحباب است ، و اين مذهب ابو حنيفه و اصحاب اوست ، و قول اوّل معتمد است لدلالة الظَّاهر عليه ، و بنزديك ما اوليتر آن باشد كه : عقد نبندد ( 2 ) بر بردگان ( 3 ) اهل كتاب ، و اگر بندد عقد درست باشد ( 4 ) ، و بنزديك شافعى عقد درست نباشد .
و از شرط صحّت عقد بر پرستار آن است كه مرد را زن آزاد نباشد ، و اگر زنى آزاد دارد خواهد تا برده اى را به زنى كند عقد موقوف باشد بر رضاى زن آزاد ، اگر راضى شود عقد درست بود ، و اگر راضى نشود عقد منسوخ ( 5 ) بود ، و پس از رضاى ( 6 ) او را خيار نبود ، و بنزديك بيشتر فقها همچنين است .
امّا اگر پرستارى را به زنى دارد و بر سر او زنى آزاد كند عقد درست باشد ، و پرستار را خيار نباشد . و مذهب بيشتر فقها اين ( 7 ) است . و اگر زن آزاد داند ( 8 ) و راضى باشد عقد هر دو درست باشد . و اگر نداند ، او را باشد كه يا نكاح خود فسخ ( 9 ) يا نكاح پرستار ( 10 ) ، و بعضى فقها را مذهب آن است كه عقد زن آزاد طلاق پرستار باشد .
* ( مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ ) * ، جمع فتاة باشد . و آن زن جوان باشد . و فتاه كنايت باشد از پرستار ، و اگر چه پير باشد . و گفتهاند : فتاة لغتى است در پرستار ، و أصل كلمة الفتى ، الشّابّ الحدث ، و مصدرش فتوّت باشد ، و فتوى و فتيا مسأله باشد در
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر : آنكه طول .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : عقد بندند .
( 10 - 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بندگان .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : نباشد .
( 5 ) . مر ، تب : مفسوخ .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : رضا .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر : آن .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : دارند .
( 9 ) . آج ، مر كند ، تب كند ( كلمه در آج و تب الحاقى است ، و با خطَّى ديگر بالاى سطر افزوده شده است ) .