طلاق . و مستحب آن است كه شرط كند در حال عقد كه نفقه نباشد و ميراث نباشد و عدّه لازم بود ، و اگر اين شرطها نكند عقد درست باشد .
امّا إشهاد و اعلان در نكاح دوام [ 304 - پ ] شرط است در نكاح متعه نباشد ، الَّا آنگه كه خايف بود از تهمتى آنگه اشهاد كند . و زن بايد ( 1 ) تا مؤمنه مستبصره باشد ، اگر نباشد مستضعفه هم روا بود ، و عند عدم مؤمنات جهود و ترسا روا باشد كه اهل كتابند و گبر مكروه است و حرام نيست . و چون بر اينان عقد بندد ، منعشان كند از محرّمات شرع چون شرب خمر و لحم خنزير و مانند اين . و اگر بكرى باشد بالغ ، روا بود كه بى ولى بر او عقد بندد ، و اگر بالغ نباشد و پدر دارد بى اذن او نشايد ، و اگر پدر دارد و بالغ بود نيز روا باشد بر او عقد بستن بى اذن پدر . و حدّ بلوغ زن نه سال بود يا بالاى آن - چنان كه گفتيم .
و امّا مهر و كميّت آن چندان كه خواهد از اندك و بسيار - چنان كه در نكاح دوام هست - مادام تا تراضى بود ، چون عقد بندد بر زنى به اين شرايط كه گفتيم مدّتى معلوم ، چون آن مدّت برود نكاح منفسخ شود بى طلاق ، و مدّت نيز به حسب اختيار ايشان باشد از اندك و بسيار . و اگر اعدادى معيّن من الخلوة تعيين كند روا باشد جز كه اين مرّات در مدّتى معلوم بايد و الَّا نكاح دوام شود .
و در نكاح متعه ميراث نباشد ، سواء اگر نفى ميراث شرط كند و اگر نه . و اگر شرط كنند كه ميان ايشان توارث بود ، چنان بود كه شرط كرده باشند .
و عدّت او چون مدّت به سر آيد دو حيض باشد . اگر زن حايض شود ، و اگر حيض نبيند و در سنّ او ديگران حيض بينند عدّت او چهل و پنج روز باشد ، نيمهء عدّه دوام ، و اگر آيسه باشد از محيض بر او عدّت نباشد چنان كه بر مستدامت نبود ، و چون شوهر را وفات رسد عدت او عدّة المتوفّى عنها زوجها باشد ( 2 ) - چهار ماه و ده روز - چنان كه عند مستدامت باشد . اين جمله ( 3 ) است از احكام نكاح متعه . و از اعلام مذهب اماميان يكى متعه است ، و مخالفان ايشان را به اين طعن زنند ، و ابن سكّرة الهاشمّى گفت در اين معنى ( 4 ) :
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق كه .
( 2 ) . آج ، لب ، فق محيض بر او عدهء .
( 3 ) . وز ، مر : جملهء / جمله اى .
( 4 ) . تب شعر .