تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
* ( مِنْهُنَّ ) * ( 1 ) * ( فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ) * ، و هيچ آيت فرود ( 2 ) نيامد كه اين را منسوخ كرد . و ما در عهد رسول - عليه السّلام - اين نكاح كرديم ، و رسول - عليه السّلام - فرمان يافت و ما را از آن نهى نكرد ( 3 ) . پس از آن مردى براى خود چيزى بگفت ، ما به قول او قول خدا و رسول رها نكنيم ، و اين حديث در ميان ( 4 ) صحابه و تابعين [ 304 - ر ] معروف بود تا نظم كردند و شاعر گفت ( 5 ) :
أقول للرّكب اذ طال ( 6 ) الثّواءبنا يا صاح هل لك من ( 7 ) فتوى ابن عبّاس
هل لك في رخصة الاطراف ناعمة تكون مثواك حتّى رجعة النّاس
شعبه گفت : از حكم پرسيدم حديث نكاح متعه ، او گفت از امير المؤمنين على شنيدم كه گفت : لو لا أنّ عمر نهى عن المتعة ما زنا الَّا شقيّ ( 8 ) ، و در خبر است كه : يك روز عبد اللَّه زبير در مسجد سخن مىگفت . عبد اللَّه عبّاس از در درآمد او گفت : جاءنا من سلب اللَّه أبصاره ، كسى آمد كه خداى چشمهاى او باز ستده است ، و عبد اللَّه عبّاس در آخر عمر مكفوف شده بود . عبد اللَّه عبّاس بشنيد ، جواب داد و گفت : انّ اللَّه سلب أبصارنا و سلب بصائركم ، خداى ما را چشم بستد و شما را عقل ، و بنشست . عبد اللَّه زبير را سخت آمد در حديث متعه آمد و طعنه اى زد بر اين حديث تا عبد اللَّه عبّاس را كسرى بود . عبد اللَّه عبّاس گفت : بر نكاحى طعنه [ مى ] ( 9 ) زنى كه تو از آن نكاح آمده اى . گفت : چگونه ؟ گفت : ما جماعتى بوديم در راهى ، مادرت از پيش ما برافتاد . پدرت را رغبت افتاد كه او را به زنى كند . او گفت : من نكاح دوام نكنم ، پدرت بردى يمنى داشت ، آن برد بداد و او را به زنى كرد به متعه بر آن برد به مدّتى معلوم آبستن شد و تو را بزاد ، و تو آن ( 10 ) متعه زاده اى . نشايد تو را كه ( 11 ) در متعه
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر * ( إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ) * . ( 2 ) . آج ، لب ، فق : فرود . ( 3 ) . اساس : نهى كرد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 4 ) . آج ، لب ، فق : ميانه . ( 5 ) . تب شعر . ( 6 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : اذا طال ، با توجّه به چاپ شعرانى ( 3 / 359 ) و مآخذ شعرى تصحيح شد . ( 7 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 359 ) : فى . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب اگر عمر نهى نكردى از متعه در جهان كس زنا نكردى الَّا شقى . ( 9 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : از . ( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مر تو .