بردگان و پرستاران حلال است شما را ، و وجه اوّل اوليتر است براى آن كه عام است و شامل اين جمله را .
اهل كوفه و ابو جعفر خواندند : * ( وَأُحِلَّ لَكُمْ ) * ، به ضمّ « الف » ( 1 ) و كسر « حا » على ما لم يسمّ فاعله بناء على قوله تعالى : * ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ ) * . و باقى قرّاء خواندند : « و أحلّ لكم » اسنادا الى اللَّه تعالى ، براى آن كه به ذكر خداى تعالى نزديك است ، من قوله : * ( كِتابَ اللَّه عَلَيْكُمْ ) * ، و أحلّ ، يعنى و أحل اللَّه ، و خداى به حلال كرد ، و بر قراءت اوّل به حلال كردند بر فعل مجهول ، و معنى هم منسوب باشد و مضاف با خداى تعالى .
* ( أَنْ تَبْتَغُوا ) * ، « أن » مع الفعل در محلّ نصب است على أنّه بدل ( 2 ) من قوله : « ما » و آن بدل اشتمالى ( 3 ) باشد ، و « ما » در محلّ نصب است على المفعول به بر قراءت آن كه أحلّ خواند ، و بر قراءت آن كه احلّ خواند ، محلّ هر دو رفع باشد ، أعني « ما » و « ان » .
و قوله : * ( مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ ) * ، نصب هر دو بر حال است ، و معنى احصان اين جا محتمل است دو وجه را : يكى آن كه متزوّجين عاقدين للنّكاح ، عقد نكاح كننده ، و ديگر : حافظين لفروجهم ، و قول اوّل اوليتر است براى آن كه اين معنى خود مستفاد است ، من قوله : * ( غَيْرَ مُسافِحِينَ ) * ، و « مسافح » زانى باشد ، و سفاح زنا باشد من سفح الماء ، أى صبّه ، و اگر چه آن كه حلال كند هم سفح آب كند ، و لكن به عرف شرع آن را نكاح خوانند و اين را سفاح . و دگر آن كه سفح پندارى ريختنى است بر سبيل افساد و تضييع ، و بن كوه را سفح الجبل خوانند ( 4 ) ، براى آن كه مصبّ آب آن جا بود .
زجّاج گفت : مسافح و مسافحه آن دو زانى باشند كه با همه كس زنا كنند ، و امّا آن كس كه او با يك شخص مخصوص كند او ذات خدن باشد ، يعنى دوست گرفته ، و بر هر دو وجه زنا بود .
هامش
( 1 ) . اساس ، مر : اوّل ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . لب ، فق : يدل .
( 3 ) . مر : اشتمال .
( 4 ) . مر : گويند .