باشند بر اطلاق ، اگر دخول كرده باشند و اگر نه و فرزندزادگان - و إن نزلوا - در عموم اين شوند ، و براى آن گفت : * ( مِنْ أَصْلابِكُمْ ) * ، تا پسرى خوانده در او نيايد ، كه خداى تعالى از اين بليغتر بفرمود رسول را در حقّ زن زيد حارثه - و او پسرىخواندهء رسول بود - چون زيد او را طلاق داد ، حق تعالى گفت : او را به زنى كن تا شبههء آنان كه گمان مىبرند كه زن پسرخوانده را به زنى نشايد كردن و حكم پسرى خوانده در اين باب حكم فرزند صلب باشد زايل شود ، و اگر چه بعد الدّخول باشد ، في قوله تعالى : فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً ( 1 ) .
عطا گفت : اين آيت آنگه آمد كه رسول - عليه السّلام - زن زيد ( 2 ) حارثه را عقد بست ، و منافقان طعن زدند . و « حلائل » جمع حليله باشد ، و حليله زن مرد باشد ، و در آن كه چرا او را حليله خوانند سه قول گفتند : يكى آن كه تحلّ له و يحلّ لها ، براى آن كه بر يكديگر حلال باشند من الحلال .
و قولى دگر آن كه : تحلّ ( 3 ) حيث يحلّ الرّجل ، براى آن كه آن جا فرود آيد كه مرد فرود آيد من الحلول .
و قولى دگر آن كه : بند خود بر او گشايد من الحلّ ، و مرد را كه شوهر او باشد حليل گويند ، و قال الشّاعر ( 4 ) .
يدافع قوما على مخزهم ( 5 )
دفاع الحليلة عنها الحليلا
يدافعه ( 6 ) نومها تارة
و يمكنه رجلها أن يشولا
* ( وَأَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الأُخْتَيْنِ ) * ، و آن كه جمع كنى ( 7 ) از ميان دو خواهر ، سواء اگر به عقد نكاح باشد و اگر به ملك اليمين ، اگر بر دو خواهر عقد بندد از دو بيرون
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 37 .
( 2 ) . اساس را ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 3 ) . اساس له ، كه چون زائد مىنمود با توجّه به نسخه بدلها حذف شد .
( 4 ) . تب شعر .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : فخرهم ، مر ، تب : محوهم .
( 6 ) . اساس : يدافعها ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . مر ، تب : كنيد .