فصل كند ميان او و غير او . پس معنى آيت آن است كه : اين قسمتى است كه خداى تعالى كرد براى شما ، و اين فواصلى است ميان طاعت و معصيت .
* ( وَمَنْ يُطِعِ اللَّه وَرَسُولَه ) * ، هر كه در اين ( 1 ) و جز اين طاعت خداى دارد و فرمان او كار بندد ، * ( يُدْخِلْه جَنَّاتٍ ) * ، او را [ به ] ( 2 ) بهشتها ( 3 ) برد كه در زير درختان آن ( 4 ) جويهاى روان باشد . اگر گويند : اين تخصيص چراست ، طاعت در مواريث را به وعدههاى بهشت ، و اين در همهء طاعات باشد ؟ جواب گوييم : براى عظم موقع او ، او را به ذكر تخصيص كرد اين جا .
* ( خالِدِينَ فِيها ) * ، هميشه باشند در آن جا ، و نصب او بر حال است ، و تحقيق معنى آن كه : يدخلهم عالمين فيها بالخلود ، براى آن كه « خالدين » حال باشد به عمل يدخلهم ، و ايشان در حال دخول مخلَّد نباشند كه اين صورت نبندد ، و انّما در آن حال عالم باشند و معتقد كه آن جا مخلَّد خواهند بودن ، و گفت مثالش چنان بود كه :
مررت برجل معه باز صائدا به غدا .
* ( وَذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ) * ، و آن فلاح و ظفرى بزرگ است . و در معنى « عظيم » دو قول گفتند : يكى آن كه عظيم است به اضافت به امور دنيا و منافعى كه معتاد و معهود است ما را . قولى دگر آن كه به اضافت با منفعت خيانتى كه كسى بكند در باب مواريث .
* ( وَمَنْ يَعْصِ اللَّه ) * ، و هر كه عاصى شود در خداى ( 5 ) و نافرمانى كند خداى و پيغامبر را در آنچه فرمودند از فرايض و مواريث و اموال يتيمان . * ( وَيَتَعَدَّ حُدُودَه ) * ، و از حدودى كه او نهاد تعدّى كنند و تجاوز ، و پاى به سر آن بنهند . * ( يُدْخِلْه ناراً خالِداً فِيها ) * ، او را در آتشى برد ( 6 ) كه آن جا هميشه ماند . و حكم « خالدا » هم اين باشد كه گفتيم ، من كونه ( 7 ) : حالا من يدخله .
نافع و ابن عامر در هر دو آيت « ندخله » به « نون » بخواندند ، خبرا عن المخاطب على وجه التّعظيم ، و اين عدول باشد از مغايبه با خبر از گوينده ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر حكم .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 3 ) . مر ، تب : بهشتهايى .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : او .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر : به خداى .
( 6 ) . مر : برند .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر : في كونه .