گفت : دليل بر آن كه چنين است ، آن است كه خداى تعالى گفت : با جايگاه دهد و گواه بر ايشان گيرد . و حسن بصرى و ابراهيم و مكحول و عطاء بن ابي رباح گفتند :
درويش را روا باشد كه از مال يتيم [ به مقدار ] ( 1 ) سدّ جوعه ( 2 ) و عورت پوش بردارد و بر او قضا نبود . و اجرت مثل نگفتند كه واجب باشد او را . و شعبى گفت : به مقدار آن كه از مردار تناول كند عند ضرورت از مال يتيم آن مقدار روا باشد ، و اين نيز قول كسى است كه اجرت مثل نگويد ( 3 ) . بعضى دگر گفتند : او را باشد كه از ميوهء درختان و غلَّهء زمين و شير شتر و گوسفند و آنچه ريع و زياده باشد از آن روا باشد كه بعضى بر گيرد ، امّا از رقبهء مال نرسد او را ، و بنزديك ما هر كه كه تعهّد مال او كند از عمارت ( 4 ) زمين و تلقيح و سقى درختان و مراعات مواشى او را اجرت مثل رسد .
ضحّاك گفت : مانند آن كه چار پاى بر نشيند و غلام را كارى بفرمايد ( 5 ) امّا از اصل مال چيزى نرسد او را .
محمّد بن القاسم گفت : بنزديك عبد اللَّه عبّاس حاضر بودم ، مردى آمد بنزديك او و گفت : در حجر ( 6 ) من يتيمان هستند و ايشان را شتراناند ، مرا روا باشد كه شير آن شتران بخورم ، و چه مقدار روا باشد ؟ گفت : هر گه ( 7 ) رميدهء آن را باز آرى ، و گم شده را بجويى ، و گردار را دار و مالى حوض ايشان بيندايى ، و روز آب ايشان را به آب برى ، از فضلهء شير ايشان چيزى بخورى روا باشد ، مادام تا به بچهء ايشان زيان نكنى و در دوشيدن استقصاء نكنى .
و اجرت مثل كه ما گفتيم ، روايت كردند از عايشه و جماعتى اهل علم از عبد اللَّه عبّاس و محمّد بن الكعب القرظىّ ، و گفتند : او به منزلهء مزدورى است ، او را طعمه اى خداى تعالى رخصت داد ، بقوله : * ( فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ ) * و دليل بر اين آن است كه عبد اللَّه عبّاس گفت : مردى بنزديك رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! يتيمى در
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . كذا : در اساس ، وز ، آج ، لب ، فق ، تب ، مر : جوع .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : بگويد .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر و .
( 5 ) . وز : فرمايد .
( 6 ) . مر : حجره .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها كه .