دختر را و دو پسر عم را - يكى قتاده نام و يكى عرفطه ( 1 ) - در قول كلبى ، و ديگر راويان گفتند : سويد و عرفطه ( 2 ) . پسران عمّ مال بر گرفتند و چيزى به زن و دختر ندادند . و در جاهليّت عادت چنين بود كه زنان را و كودكان را ميراث ندادندى و گفتندى : ما مال به كسى دهيم كه او بر پشت ستور كارزار كند و غنيمت آرد . آن زن برخاست ( 3 ) و بنزديك ( 4 ) رسول آمد - و او در مسجد فضيخ بود - و گفت : اى رسول اللَّه ! أوس بن ثابت فرمان يافت ، و سه دختر به من رها كرد ، و من زنى عورتم ( 5 ) و چيزى ندارم ، و او مالى بسيار رها كرد . پسران عمّ او مال بر گرفتند [ 293 - پ ] و چيزى به فرزندان او ندادند و به من ندادند ( 6 ) و ايشان بىبرگ در پيش منند .
رسول - عليه السّلام - ايشان را بخواند و اين حديث با ايشان براند . گفتند : يا رسول اللَّه ! ايشان كه بر اسپ ننشينند و در دشمنى ( 7 ) نكايتى نكنند چيزى به ايشان بايد دادن ما را ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : باز گردى ( 8 ) تا خداى تعالى چه فرمايد در كار شما . ايشان بازگشتند خداى تعالى اين آيت فرستاد :
* ( لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ ) * . و مراد به « رجال » فرزندان نرينهاند ، و به « نساء » دختران براى آن كه گفت : * ( مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ ) * . و « نصيب » حظَّ و بهره باشد ، و اين فعيل به معنى مفعول باشد ، كأنّه نصب له و اعدّ له * ( وَالأَقْرَبُونَ ) * ، حقّ تعالى در اين آيت بيان ابطال حكم جاهليّت كرد كه آنچه ايشان بر آن بودند از آن اعتقاد باطل بود ، بل هر كسى را نصيبى مقدّر باشد به حسب مصلحت ، اگر اندك باشد و اگر بسيار . * ( نَصِيباً مَفْرُوضاً ) * ، نصب او فرّاء گفت : براى آن است كه خرج مخرج المصدر ، چنان كه :
لك عندي درهم هبة أو قرضا ، و كسائي گفت : نصب او بر حال است ، و أخفش گفت : منصوب است به فعلى مقدّر ، يعنى جعل ذلك نصيبا مفروضا ، و « مفروض »
هامش
( 2 - 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، ضبط تفسير قرطبى ( 5 / 46 ) : عرفجة .
( 3 ) . اساس ، آج ، لب : برخواست .
( 4 ) . اساس : نزديك ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 5 ) . عورتىام .
( 6 ) . تب : به فرزندان او و به من ندادند .
( 7 ) . مر : بر دشمن ، ديگر نسخه بدلها : در دشمن .
( 8 ) . مر ، تب : باز گرديد .