خداى تعالى گفت : يكى بلوغ ، و يكى إيناس رشد .
و رشد را فقها در او خلاف كردند . شافعى گفت : آنگه رشد باشد كه در دين صالح بود و مال تباه نكند ، و گفت : مراد به صلاح دين آن است كه مرتكب كباير نباشد ( 1 ) ، چون شرب خمر و زنا و لواط ( 2 ) . و اصلاح مال آن بود كه ضايع نكند و تبذير نكند و ( 3 ) بازرگانى نكند كه در او غبنى ( 4 ) فاحش باشد .
رشد به نزديك شافعى دو چيز باشد ( 5 ) : آن كه گواهى او در شرع مسموع و مقبول باشد ، و آن كه مال تباه نكند . و ابو حنيفه و ابو يوسف و محمّد گفتند : چون بالغ باشد و عاقل و مصلح مال ، حجر از او زايل شود ، سواء اگر مصلح باشد در دين و اگر مفسد ، اعتبار به صلاح مال كردند دون صلاح دين ، آنگه نيز خلاف كردند در آن كه چون عاقل و بالغ باشد و مال تباه كند ، حجر از او زايل شود يا نه . ابو يوسف و محمّد گفتند : حجر از او زايل نشود ( 6 ) ، و تصرّف كه كند در مال خود باطل باشد الَّا نكاح و عتق ( 7 ) . و ابو حنيفه گفت : چون عاقل و بالغ باشد ، حجر از او زايل شود ، و اگر چه مال تباه كند ، جز كه مال به او ندهند تا بيست و پنج ساله شود . چون به اين سن برسد ، مال به او دهند [ سواء اگر اصلاح كند و اگر افساد . و گفت : پيش از آن كه مال به او دهند ، در مدّت منع مال ، يعنى دون بيست و پنج سال تصرّف او در مال او روان باشد ، و انّما منع مال از او براى ( 8 ) احتياط كنند . و تخصيص بيست و پنج سال براى آن نهاد كه اگر به دوازده سالگى مقاربت كند با زن او را فرزند آيد از او به شش ماه ، و آن كه فرزند او دوازده ساله شود و به شش ماه ديگر ( 9 ) فرزند آيد ، تمام بيست و پنج سال ، يعنى اگر او را رشدى خواهد بودن چون فرزند فرزند بيارد ، بايد تا محجور نباشد ، و اين دليل رشد نباشد بنزديك ما ، و بنزديك [ شافعى ] ( 10 ) پس گفت : شرم آيد مرا از آن
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق : نشود .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : لواطه .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر به آن .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : غبن .
( 5 ) . آج ، لب يكى .
( 6 ) . مر و اگر چه مال تباه كند جز كه مال به او دهند .
( 7 ) . مر : آن نكاح و عقد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : به .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر او را .
( 10 ) . اساس ، وز : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .