حجر من است ، شايد كه او را بزنم ؟ گفت : بر آنچه فرزندت را بزنى او را [ نيز بزن ] ( 1 ) گفت : او را مالى است در دست من ، مرا از آن هيچ روا باشد ؟ گفت : نه چنان كه از آن جا مال اندوزى ، يا آن را سپر مال خود كنى و مال خود به آن حمايتى كنى ( 2 ) . و « معروف » در اين جاى مراد مقدار و اندازه و قاعده است ، به عكس آن كه گفت : * ( وَلا تَأْكُلُوها إِسْرافاً ) * ، از اسراف خوردن نهى كرد و به قصد و ميانه رخصت داد ، و مانند اين قول رسول - عليه السّلام - كه گفت :
من كان آمرا بمعروف فليكن امره ذلك بمعروف ،
گفت : هر كه امر معروف كند [ بايد ] ( 3 ) تا آن امر به معروف كند ، يعنى بوجه و قاعده ( 4 ) و به اندازه بر وجه مأمور و مشروع .
* ( فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ ) * ، گفت : چون مال با ايشان دهى ( 5 ) گواه بر ايشان گيرى ( 6 ) . قولى آن است كه : آنچه بر گرفته باشى ( 7 ) بر سبيل قرض چون قضا كنى گواه برگيرى ( 8 ) . و قول ديگر آن كه : چون ايشان به حدّ بلوغ و رشد رسند ، و مال به ايشان خواهى ( 9 ) دادن ، گواه بر ايشان گيرى ( 10 ) تا به وقت دوّم در دعوى ايشان بر شما بسته باشد و از تهمت دور باشى ( 11 ) ، و كسى را در شما طعنى نبود .
* ( وَكَفى بِاللَّه حَسِيباً ) * ، و خداى - جلّ جلاله - بس است محاسب و مجازى و مكافى و گواه ، و « فعيل » اين جا به معنى مفاعل باشد ، كالاكيل و النّديم و الرّسيل ، و به معنى فاعل روا باشد كه بود ، و المعنى حاسبا أى كافيا .
* ( لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ ) * - الاية . مفسّران گفتند سبب نزول ( 12 ) آيت آن بود كه : أوس بن ثابت الأنصارىّ فرمان يافت و زنى را رها كرد و دو
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : حمايت كنى .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : بقاعده .
( 5 ) . مر ، تب : دهيد .
( 6 ) . مر ، تب : گيريد .
( 7 ) . تب : باشيد .
( 8 ) . مر ، تب : قضا كنيد گواه بر گيريد .
( 9 ) . مر ، تب : خواهيد .
( 10 ) . مر ، تب : گيريد ، اساس : عبارت « قولى آن است كه آنچه بر گرفته باشى بر سبيل قرض . . . » را تكرار كرده است ، كه با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 11 ) . مر ، تب : باشيد .
( 12 ) . مر اين .