را آنگه كه او را به يمن فرستاد :
خذ من كلّ حالم دينارا
، از هر كس كه به حلم رسيده باشد دينارى بستان ، يعنى او مرد باشد ، و حكم او حكم مردان بود .
و ديگر سال است ، و علما در سال خلاف كردند . مذهب اهل البيت آن است كه : چون پانزده ساله ( 1 ) شود بالغ باشد ، و اين مذهب شافعى است و ابو يوسف و محمّد ، و به نزديك ابو حنيفه بلوغ كنيزك به هفده ساله ( 2 ) باشد ، و بلوغ غلام به نوزده سال ، و به روايت لؤلؤئى از او هژده ( 3 ) سال ( 4 ) ، و قول اوّل ظاهرتر است و مناظرهء اصحاب او بر آن است و دليل بر آن كه به پانزده سال غلام را حكم بلوغ كنند ، حديث عبد اللَّه عمر است كه او گفت - آن سال كه جنگ احد بود : مرا بر رسول - عليه السّلام - عرض كردند ، رد كرد مرا و گفت : كودك است ، مرا ده سال بود ، چون عام الخندق بود ، مرا پانزده سال بود ، مرا بر رسول عرضه كردند ( 5 ) اجازت كرد و نام [ من ] ( 6 ) بنوشت .
علامت ديگر آن انبات است ، و آن آن بود كه موى بر آرد به زهار اگر مرد بود و اگر زن . و شافعى را در انبات دو قول است : [ يكى آن كه بلوغ باشد و ] ( 7 ) يكى آن كه علامت بلوغ باشد و ابو حنيفه گفت : انبات را هيچ حكم نيست ( 8 ) ، نه بلوغ باشد نه علامت او . و دليل بر آن كه انبات بلوغ باشد حديث عطيّة القرظىّ از سعد معاذ كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - او را به حاكم كرد در بنى قريظه ، او گفت : كشف مىكردم مؤتزر ( 9 ) هر كسى كه مشكوك بود از مردان در بلوغ ، هر كه انبات كرده بود او را گردن مىزدم ، و هر كه انبات نكرده بود [ 292 - پ ] او را الحاق مىكردم به كودكان و نابالغان و ايشان را برده مىكردم . و رسول - عليه السّلام - گفت :
لقد حكمت فيهم به حكم اللَّه من فوق سبعة ارقعة
، گفت : حكمى كردى در ايشان كه خداى تعالى از بالاى هفت آسمان هم آن حكم كرد . عطيّه گفت : من از جملهء آنان بودم كه مرا
هامش
( 2 - 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر : سال .
( 3 ) . فق ، مر : هيجده .
( 4 ) . آج ، لب ، فق بلوغ كند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : عرض كردند .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . اساس و وز : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . لب ، فق ، مر ، تب و .
( 9 ) . اساس : مؤتند را ، با توجّه به وز تصحيح شد .