گفت : براى آنش قوام خواند كه قيام اعمال خير به او باشد ، چون حجّ و جهاد و اعمال خير . بعضى دگر گفتند : مراد آن است كه مالهايى كه شما به آن بر پايى ( 1 ) . * ( وَارْزُقُوهُمْ فِيها ) * ، يعنى نفقه كنيد ايشان را از آن [ و ] ( 2 ) طعام دهيد ( 3 ) . * ( وَاكْسُوهُمْ ) * ، و جامه كنيد ( 4 ) ايشان را ، يعنى آنان را كه نفقه و كسوت ايشان بر شما واجب بود ( 5 ) از زنان و فرزندان و يا يتيمان كه نفقهء ايشان بر تو واجب باشد در مال ايشان . و براى آن « فيها » گفت و « منها » نگفت كه خداى تعالى بواجب كرده است در مال تا مؤذن باشد به اين معنى ، و تقدير اين است كه : اجعلوا لهم فيها رزقا ، [ و رزق ] ( 6 ) از شما نفعى و خيرى موظَّف معيّن باشد بر كسى ، و منه رزق السّلطان للجند ، رزق [ از ] ( 7 ) اين جا خوانند آنچه سلطان با لشكر دهد ، و رزق خداى تعالى موظَّف ( 8 ) و محدود نبود ، بل به حسب مصلحت باشد .
* ( وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ) * ، يعنى ايشان را وعدهء نيكو دهى ( 9 ) . عطا گفت : معنى آن است كه بگوى ( 10 ) كه آنچه بر اين خير و نفع و سود باشد در تجارت تو را خواهد بودن . ضحّاك گفت : جوابى نكو باشد به حسب اقتضاى وقت . ابن زيد گفت : دعا باشد به آن كه گويد : عافاك اللَّه و بارك فيك . مفضّل گفت : سخنى نرم كه دل او به آن خوش شود و معروف ( 11 ) در قول و فعل نكو باشد كه نفس به آن ساكن شود و نافر نباشد از آن و منكر نبود آن را . زجّاج گفت : با نفقه و كسوت كار دين بياموزى ( 12 ) ايشان را . و در آيت دليل است بر ( 13 ) آن كه يتيم بايد كه محجور باشد و اگر چه بالغ شود چون از او رشدى نبينند و ندانند .
قوله : * ( وَابْتَلُوا الْيَتامى ) * ، گفتند : آيت در ثابت بن رفاعه آمد ، و در عمّش . چون رفاعه فرمان يافت و ثابت طفل بود و در حجر عمّ بود ، [ عم ] ( 14 ) بنزديك رسول اللَّه آمد ،
هامش
( 1 ) . مر ، تب : برپاييد .
( 7 - 6 - 2 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : دهى / دهيد .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : كنى / كنيد .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر : واجب است .
( 8 ) . مر و معين باشد بر كسى .
( 9 ) . مر ، تب : دهيد .
( 10 ) . تب : بگوييد .
( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مر : و معنى .
( 12 ) . تب : بياموزيد .
( 13 ) . اساس : براى ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 14 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز افزوده شد .