شتر ( 1 ) باشد كه بر شتر اينان آيد ، فينفجها أى يعظَّمها و يكثّرها ، خداى تعالى نهى كرد ايشان را از اين ، و گفت : مهر حقّ ايشان است ، به ايشان بايد دادن . و حضرمىّ گفت : ايشان در جاهليّت نكاح شغار كردندى ، و آن آن بودى كه او دختر را يا خواهر به كسى دادى بر آن كه او كسى را از آن خود به او دهد ، و در ميانه مهرى نبودى جز نكاح اين در برابر نكاح آن ، خداى تعالى از اين نهى كرد ، و رسول - عليه السّلام - گفت :
لا شغار فى الإسلام
، در اسلام شغار نيست .
بعضى دگر گفتند : خطاب با شوهران است ، خداى تعالى از اين ( 2 ) فرمود ايشان را كه مهر زنان بدهند ، و اين ظاهرتر و درستتر است . و « صدقات » مهور باشد ، واحدتها صدقة - بفتح « صاد » و ضمّ « دال » و اين لغت اهل حجاز است . و تميم گويد : در واحدش « صدقة » و جمعها « صدقات » ، كظلمة و ظلمات .
* ( نِحْلَةً ) * ، قتاده گفت : فريضة واجبة . ابن جريج و ابن زيد گفتند ( 3 ) : فريضة مسمّاة ، و ابو عبيد ( 4 ) گفت : نحلة ، الَّا مسمّى نباشد و معلوم ، كلبى گفت : عطيّة و هبة ، و ابو عبيد ( 5 ) گفت : عن طيب نفس ، از دل خوشى . و زجّاج گفت : تديّنا ( 6 ) . و در او دو لغت هست : « نحلة » و « نحلة » ، و اصل او عطا باشد . و نصب او بر تمييز است . و گفتهاند : بر مصدرى لا من لفظ الفعل . عقبة بن عامر روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت :
انّ احقّ الشّروط ان يوفى ما استحللتم به الفروج ،
اوليتر شرطى كه به آن وفا كنند آن است كه آنچه به آن فرج حلال كردهاند تمام بدهند ، يعنى مهر زنان .
صهيب روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت : هر كه او وامى ستاند ( 7 ) ، و آن روز كه مىستاند عزم كند كه با جايگاه ندهد او دزد است ، و آن كس كه زنى كند بر مهرى ، و عزم كند كه آن مهر ندهد او زانى است .
هامش
( 1 ) . لب ، فق ، مر : بيشتر .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها « از اين » را ندارد .
( 3 ) . اساس ، وز : گفت ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . مر : ابو عبيده .
( 5 ) . مر ، تب : ابو عبيده .
( 6 ) . آج : دينا ،
( 7 ) . آج ، لب ، فق : مىستاند .