انصاف دادن از ميان چهار . * ( فَواحِدَةً ) * ، بنصب على تقدير : فانكحوا واحدة ، و ابو جعفر المدنىّ خواند : [ فواحدة ] ( 1 ) ، على تقدير : فليكفكم واحدة ، أو فواحدة كافية لكم ، كقوله : فَرَجُلٌ وَامْرَأَتانِ ( 2 ) ، أى يشهدون أى ( 3 ) يكفون .
* ( أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ) * ، به آنچه دست راست شما مالك بود آن را ، يعنى پرستاران . و اگر چه اضافهء « ملك » بر حقيقت با جمله بود ، يمين را براى آن تخصيص كرد كه علامت ملك تصرّف بود ، و تصرّف در اغلب به دست راست كنند .
و بعضى اهل معانى گفتند : * ( أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ) * ، أى ما نفذت فيه أيمانكم ، جمع يمين من القسم و الحلف از آنان كه سوگند شما در او روان باشد ، و تمسّك كرد در اين
قول بقول النّبىّ - عليه السّلام : لا نذر في معصية اللَّه و لا فيما [ لا ] ( 4 ) يملك بن ادم ،
و اين قول ضعيف است . و تمسّك آنان كه به ظاهر آيت تمسّك كردند در وجوب نكاح درست نيست ، اگر چه ظاهر او در امر قرآن ( 5 ) بر وجوب بود براى آن كه به دليل عدول كنند از ظاهر ، و اجماع [ 291 - ر ] امّت است بر آن كه نكاح سنّت است و واجب نيست . دگر آن كه از قراين آيت معلوم آن است كه آيت را اگر چه ظاهر امر است ، مراد نهى و تهديد است از نكاح بيشتر از چهار زن .
* ( ذلِكَ أَدْنى أَلَّا ) * ( 6 ) * ( تَعُولُوا ) * ، روايت كردند از رسول - عليه السّلام - كه گفت :
ان لا تعولوا ، أى تميلوا أى تجوروا .
تفسير عول به جور فرمود ، آن نزديكتر بود به آن كه جور نكنى . و به دگر روايت عيل ( 7 ) و چسبيدن ( 8 ) از راه حق ، و بيشتر مفسّران بر اين تفسير دادند ، و هر دو متقارب المعنى است . و مقاتل گفت : در لغت جرهم چنين آمد كه :
ميزان عائل أى مائل ، و در كلام عثمان بن عفّان آمده است : به ميزان لا أعول ، أى لا اميل ، و قال ابو طالب :
هامش
( 1 ) . اساس ، وز : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 282 .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، تب : أو .
( 4 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 5 ) . كذا : در اساس ، همهء نسخه بدلها : اوامر قرآن .
( 6 ) . تب : ان لا .
( 7 ) . كذا : در اساس ، وز ، تب : بميل ، لب ، فق ، مر : تميل .
( 8 ) . اساس ، فق : وحشدن ، وز ، آج : وحشيدن ، مر : چشيدن ، با توجّه به تب تصحيح شد .