متعاقبند ( 1 ) به جاى ديگر ( 2 ) بايستند ، كقوله تعالى : وَالسَّماءِ وَما بَناها ( 3 ) ، أى و من بناها ، و قوله : قالَ فِرْعَوْنُ وَما رَبُّ الْعالَمِينَ ( 4 ) . و ابو عمرو بن العلاء گفت ، در مكّه شنيدم از بعضى اعراب : سبحان ما ( 5 ) سبّح الرّعد بحمده .
* ( ما طابَ لَكُمْ ) * ، أى حلّ لكم . ابن ابى اسحاق و الجحدرىّ و الاعمش خواندند :
« ما طيب » ، به اماله . و در مصحف ابىّ به « يا » نوشته است ، نكاح بندى ( 6 ) بر زنان چندان كه حلال است شما را . * ( مَثْنى وَثُلاثَ وَرُباعَ ) * ، اين اعدادى ( 7 ) معدول است عن اثنين اثنين و عن ثلثة ثلثة ، و بر اين قياس تا به ده شايد ، و لكن مسموع تا چهار است و در بيت كميت آمده ( 8 ) :
فلم يستر يثوك حتّى رمي
ت فوق الرّجال خصالا عشارا
و سبب منع صرف او وصف است و عدل ، و « واو » در آيت به معنى « او » ست كه معنى « او » تخيير است ، كقوله تعالى : قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّه مَثْنى وَفُرادى ( 9 ) . . . ، و بر اين اجماع امّت است ، و چون جملهء عدد بر هم آرى نه باشد ، و كس را اين عدد حلال نيست به اجماع مگر رسول [ را ] ( 10 ) - عليه السّلام ، و اين از خصايص او بود .
راوى خبر گويد كه قيس بن الحارث گفت : پيش از نزول آيت من هشت زن داشتم . چون اين آيت آمد ، من گفتم : يا رسول اللَّه ! من هشت زن دارم ، چگونه كنم ؟
گفت : چهار را نگاه دار و باقى را رها كن . گفت : با خانه رفتم و يك يك را پيش خواندم و پرسيدم كه از شما كيست كه فرزند دارد ، و كيست كه ندارد ؟ آنان را كه فرزند داشتند چهار را باز گرفتم ، و باقى را رها كردم .
* ( فَإِنْ خِفْتُمْ ) * ، اگر ترسى ( 11 ) . و ترس از باب ظنّ باشد كه عدل نتوانى كردن و
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق : معاقبند .
( 2 ) . تب : يكديگر .
( 3 ) . سورهء شمس ( 91 ) آيهء 5 .
( 4 ) . سورهء شعرا ( 26 ) آيهء 23 .
( 5 ) . اساس : من ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : ببندى ، وز ، تب : بنديد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : اعداد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : كم آمده .
( 9 ) . سورهء سبأ ( 34 ) آيهء 46 .
( 10 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 11 ) . تب : ترسيد .