يتيمان بودند . بعضى دگر گفتند : ايشان تحرّج كردندى از مال يتيمان ، و تحرّج نكردندى از نكاح زنان ، چندان كه بودى بعد القصر على أربع ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : چنان كه از اين تحرّج مىكنى ( 1 ) از آن نيز تحرّج كنى ( 2 ) كه هر دو در باب تحريم به يك منزلت است ، و نيز براى آن تا هر مردى چندان نكاح بندد كه قيام تواند كردن به مؤونت ايشان ، براى آن كه زنان چون يتيمانند در ضعف و عجز ، و اين قول سعيد جبير است و قتاده و ربيع و ضحّاك و سدّى و روايت و البى از عبد اللَّه عبّاس .
حسن بصرى گفت قولى دگر كه : ايشان از نكاح يتيم تحرّج كردندى چنان كه از مالش ، خداى تعالى اين آيت فرستاد در رخصت آن ايشان را ، و قصر فرمود بر عددى كه ايشان قيام توانند نمودن به مؤونات ايشان از يكى تا چهار .
مجاهد گفت : معنى آن است كه چنان كه تحرّج مىكنى ( 3 ) از مال ايتام ، هم چنان تحرّج كنى ( 4 ) از زنا ( 5 ) ، و اگر ( 6 ) نكاح خواهى كردن ( 7 ) بر اين عدد ميفزايى ( 8 ) . و ابراهيم النّخعىّ خواند در شاذّ : « تقسطوا » بفتح التّاء ، و گفت : « قسط » و « أقسط » لغتان فى العدل . و زجّاج و دگر ائمّهء لغت گفتند : أقسط إذا عدل و قسط إذا جار ، و اصل كلمهء قسط « إذا جار » باشد ، و در « أقسط » ، « الف » ازاله را بود ، براى آن كه جور ازالهء عدل بود ، كقولهم : عربت معدته و أعربها إذا اصلحها .
و « يتامى » جمع است صالح مذكّر و مؤنّث را ، و ابن ابي عبله در شاذّ خواند :
« فانكحوا من طاب » ، گفت : براى آن كه « من » عقلا را باشد ، و « ما » لما لا يعقل .
و وجه ( 9 ) قراءت قرّاء يكى بود از دو وجه ، يكى آن كه : اشارت بود به فعل نكاح ، أى فانكحوا النّكاح الَّذي طاب لكم . دگر آن كه : « ما » به معنى « من » بود ، براى آن كه
هامش
( 3 - 1 ) . تب : مىكنيد .
( 4 - 2 ) . تب : كنيد .
( 5 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 208 ) : زنان .
( 6 ) . اساس : ذكر ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . تب : خواهيد كردن .
( 8 ) . تب : ميفزاييد .
( 9 ) . آج ، لب ، فق : و وجوه .