تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
منزلت آن كه يكى از شما انگشت به درياى آب فرو زند ، بنگر تا از آن درياچه با انگشت او باز آيد . بريد النّخعىّ گفت : دنيا در اصل اندك است كه : قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ ( 1 ) . . . ، و از آن اندك نصيب تو اندك است ، و از آن اندك تو بيشتر برفت و كمتر ماند ، فما تصنع بقليل من قليل ، تو چه خواهى به اندكى از اندك ( 2 ) ! كه رسول - عليه السّلام گفت : ماندهء دنيا با ضافت به آن كه ( 3 ) گذشته است ، چون جامه كه ( 4 ) به درازنا بدرند ، آنگه تار تار از او [ 288 - ر ] مىبرند تا بر يك تار بماند ( 5 ) ، هر ساعت گوش آن بود كه ( 6 ) آن تار بگسلد ، اگر در اوّل دنيا را تازگى ( 7 ) بود از بدايت جوانى ، اكنون بغايت پيرى رسيد و از پس پيرى جز مرگ نباشد ( 8 ) :
انّى الزّمان بنوه في شبيبته فسرّهم و أتيناه على الهرم
از همه بتر آن را باشد كه اعتماد او همه بر دنيا باشد و دين ندارد ، آنگه به دين زود ( 9 ) دنيا از دست او بستانند ، نه دنيا دارد نه دين ( 10 ) :
أصبحت حيران لا دنيا و لا دين
در دنيا مالى ندارد ، و در آخرت مآلى ندارد ، خَسِرَ الدُّنْيا وَالآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ( 11 ) ، مرجع و مأوى با دوزخ باشد . * ( ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهادُ ) * ، أى الفراش ، و بد بستر است ( 12 ) از براى آتش . « مهاد » خواند كه بازگشتن گاه هر كس از پس ماندگى رفتن با بستر باشد ، اينان بسيار دويده‌اند و رميده‌اند و چميده و چريده‌اند و مانده و خسته شده‌اند ، جايى بايد اينان را كه بياسايند ، آسايشگاه ايشان دوزخ است ، و بستر ايشان آتش است ، و
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 77 . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، تب : اندكى . ( 3 ) . مر : با آن كه . ( 4 ) . مر : جامه اى است كه . ( 5 ) . دب : يك تار از او بماند ، آج ، لب ، فق ، مر : تا بر يك تار او بماند . ( 6 ) . مر : تار بماند ، دم به دم آن است كه . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : باز كنى ، تب : نازكى . ( 10 - 8 ) . تب شعر . ( 9 ) . اساس : بدين و زود ، آج ، لب ، فق : آنگه زود ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 11 ) . سورهء حج ( 22 ) آيهء 11 . ( 12 ) . مر ، تب : بسترى است .