بد جايى است ، و نالى ( 1 ) فراش است و ناممهّد مهاد است ، و لكن دست تو گسترده است ، و اختيار تو گزيده است ، و هواى تو خواسته است ، كس را گناه نيست - منك عليك ، يداك أوكتا و فوك نفخ ، فذق جناية جنى يدك و انظر ما قدّمت في يومك لغدك .
اللَّه تعالى چنان كه عادت اوست كه وعد با وعيد و مؤمن با كافر و برّ و فاجر و شىء ( 2 ) با ضد ياد كند ، گفت : * ( لكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا ) * ، « لكن » استدراك را باشد ، و آنچه پس او بود مخالف باشد ( 3 ) آن را كه پيش او بود ( 4 ) نفيا و اثباتا ، و لكن آنان را كه متّقى باشند . خداى ترس باشند و پرهيزگار باشند ، از معاصى بپرهيزند از آن كه از عقاب آن ترسند ( 5 ) بيرون آن كه از آن برهند به اين برسند ( 6 ) ، كه : * ( لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي ) * ، ايشان را بهشتها باشد ، يعنى بوستانهايى كه درختان آن زمين آن بپوشد ، و در زير درختان آن جويها مىرود از آب و مىو شير و انگبين ، و آن منغّص نباشد به خوف انقطاع ، مخلَّد مؤبّد باشند آن جا ، خلود لا موت ابدا .
* ( نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * ، كلبى گفت : جزاء و ثوابا ، و « نزل » و نزل وظيفه باشد مقدّر به وقت . حسن بصرى و نخعى خواندند : « نزلا » به تخفيف « زا » ، و باقى قرّاء به تثقيل . و نصب او بر تميز است ( 7 ) چنان كه گويند : هبة او صدقة ، و گفتهاند : مصدر است ، أى أنزلوها عليهم انزالا و نزلا مصدر لا من لفظ الفعل . اين قول فرّاء است ، و گفتهاند : جعل ذلك نزلا ، مفعول دوم جعل باشد ، و اين از مضمون كلام مىشناسند .
* ( وَما عِنْدَ اللَّه خَيْرٌ لِلأَبْرارِ ) * ، من متاع الكفّار ، و اين ثواب كه بنزديك خداست ابرار را بهتر است از متاع كفّار .
أنس مالك گويد كه : يك روز رسول - عليه السّلام - خفته بود بر چيزى از سازهء ( 8 )
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس و وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، تب : ناى ، مر : ناخوش ، چاپ شعرانى ( 3 / 298 ) : بائى .
( 2 ) . مر : هر شىء .
( 3 ) . دب : مخالف او بود .
( 4 ) . مر : كه از پيش بود .
( 5 ) . دب ، مر : عقاب او ترسند .
( 6 ) . تب : نرسند .
( 7 ) . تب : تمييز است .
( 8 ) . اساس : سازى ( ظ : سازيى / سازه اى ) ، آج : سازو ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . توضيح آن كه در برهان قاطع : سازو بر وزن بازو به معنى ريسمان محكم بافته شده از ليف خرما آمده است ، و همين واژه در لهجهء مردم يزد و حوالى به كار مىرود .