قاتلوا ، بكشتند ايشان را پس از آن كه ايشان ( 1 ) بذل جهد كرده بودند در قتال ، و باقى قرّاء خواندند : و قاتلوا و قتلوا ، على تقديم الفاعلين على المفعولين .
و حسن بصرى خواند : و قاتلوا و قتلوا ، أى قطَّعوا فى المعركة - بر سبيل مبالغت ، يعنى ايشان را در معركه پاره پاره بكردند .
و عمر عبد العزيز ( 2 ) خواند : و قتلوا و قتلوا ، ايشان كشتند ، آنگه ايشان را نيز مشركان بكشتند .
* ( لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ ) * ، حق تعالى گفت : من به جزاى آن كه ايشان كردند ( 3 ) گناهان ايشان مكفّر كنم ، و اين رنجها را كفّارت گناه ايشان گردانم تا از گناه پاك شوند ، آنگه پاك كرده ( 4 ) ايشان را به بهشت رسانم .
* ( وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * ، بستانهايى كه در زير درختان آن آبها روان باشد . * ( ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّه ) * ، نصب او بر مفعول له باشد . كسائي گفت : حال است ، مبرّد گفت : مصدر است ، يعنى لأثيبنّهم ثوابا ، و قول اول درستتر است .
* ( وَاللَّه عِنْدَه حُسْنُ الثَّوابِ ) * ، و حسن المآب بنزديك خداست - جلّ جلاله - فمن رغب فيه فزع اليه ، هر كه آن خواهد با در ( 5 ) او شود ، كه در اين در اوست ( 6 ) ، و جز او بر اين در توانا كس نيست .
عبد اللَّه بن عمرو ( 7 ) روايت كرد ( 8 ) از رسول - عليه السّلام - كه گفت : حق تعالى فرداى قيامت بفرمايد تا بهشت ( 9 ) بيارايند و چونان كه ( 10 ) عروس را بر داماد عرض كنند ، او را بر خلايق عرضه كنند . او گويد - يعنى خازنان او - كجايند : آنان كه ايشان در ره من جهاد كردند ؟ و ايشان را برنجانيدند براى من ، و ايشان را بكشتند در سبيل من ؟
ايشان را به من آريد ( 11 ) . فرشتگان بيايند و مىگويند :
هامش
( 1 ) . اساس را ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 2 ) . مر : عمر بن عبد العزيز .
( 3 ) . مر من .
( 4 ) . دب : پاك گردانم .
( 5 ) . وز : تا در .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : در اين در است .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر : عبد الله بن عمر .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : روايت كند .
( 9 ) . دب ، مر را .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : چنان كه .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق : آرى / آريد .