رسول - عليه السّلام - در آن دو حديث مردم را تشبيه كرد ، يكى از روى خلقت يكى از روى سيرت . چون به جاى سريرت رسيد گفت :
الناس كإبل مائة لا تجد فيها راحلة واحدة
، اگر آن روز از صد يكى بر نيامدند ، امروز از صد هزار يكى بر نيايند ( 1 ) . عجب كار است ( 2 ) آن كه در نيامد چگونه بر آيد - ثبّت العرش ثمّ انقش ، آن كه پاى در ننهاد چگونه به پايه بر آيد ، و آن كه به پايه بر نيامد چگونه پايه يابد ( 3 ) ، و آن كه پاى ندارد كجا پايه دارد ( 4 ) .
فقر الجهول بلا قلب الى أدب
فقر الحمار بلا رأس الى رسن
خر را اوّل سر بايد پس تو بره بايد ، اگر هر خرى را سرى ببايد ، صد هزار خر را سرى نبايد . خواجه آن خر است كه سر سر ندارد ، لا جرم چنين بى سر و بى تن است ( 5 ) كه هر بى سر و بى تنى ( 6 ) بشريش مىنشايد ( 7 ) :
و لا يعرف الفرق بين الرّأس و الذّنب
* ( مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى ) * ، نه براى آن كه او زن است ، نه از بر زن است پيش از آن نيست كه نه از اهل گرزن ( 8 ) است :
و ما التّأنيث لاسم الشّمس عيبا
و لا التّذكير فخرا للهلال
آن كه اهل در زن باشد ، نه سزاى گر زن باشد ، مردت مادر زن ( 9 ) است و زنت با گر زن است ، اقلب و قد أصبت و الَّا ففي عقلك اصبت ، رجعنا الى الحديث :
فالذين هاجروا ( 10 ) ، طوعا و اخرجوا من ديارهم كرها
، آنان كه هجرت كردند بهرى از ايشان بطوع ، و بهرى را از خانههاى خود برون كردند بكره ، وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ . . . ( 11 ) ، آنان كه سران اين كار بودند ، يكى را
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : برنيايد .
( 2 ) . مر : كارى است .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : چگونه بماند ، مر : به پايه بماند .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : پاى دارد .
( 5 ) . آج ، مر : بى بن است .
( 6 ) . وز ، آج ، مر ، تب : بى بنى .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : سر به سر مىنشايد ، تب : به سر بشر مىنشايد شعر .
( 8 ) . اساس : گذر ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 294 ) : بادر زن .
( 10 ) . اساس و ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 11 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 30 .