* ( لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ) * ، عكرمه و مقاتل و كلبي و ابن جريح ( 1 ) گفتند : سبب نزول آن بود كه رسول - عليه السّلام - نامه فرستاد بر دست أبو بكر به فنحاص بن عازورا ، و در آن جا ( 2 ) دعوت كرده بود او را با اسلام و نماز ( 3 ) و زكات ، و ابو بكر را گفت : هيچ چيز نكنى تا با من رجوع نكنى . او برفت و نامه بداد . او نامه بر خواند و گفت : خداى ( 4 ) شما را ( 5 ) محتاج است به ما تا از ما چيزى مىخواهد . ابو بكر گفت : خواستم تا جواب او دهم ( 6 ) به شمشيرى كه با من بود ، دگر باره سخن رسولم ياد آمد كه گفت : نگر تا هيچ كار ( 7 ) نكنى بى رجوع با من . از آن جا برگشتم رنجور دل ، خداى اين آيت فرستاد .
زهري گفت : آيت در كعب بن الأشرف آمد كه او رسول را هجو كرد و صحابه را ، و در شعر تحريض كردى ( 8 ) مشركان را بر مسلمانان و غزل گفتى و ذكر زنان مسلمانان كردى ( 9 ) در شعر ، و ايشان را به اين انواع ايذا كردى . رسول - عليه السّلام - گفت : كيست كه مرا كفايت كند كار كعب اشرف ؟ محمّد بن مسلمه گفت : من كفايت كنم اى رسول اللَّه . آنگه بيامد و ( 10 ) انديشه مىكرد تا چه حيلت سازد ، و طعام و شراب نمىخورد الَّا مقدار آن كه سدّ رمق كردى ، و كعب بر حصنى حصين بود .
رسول - عليه السّلام - را خبر دادند كه محمّد مسلمه طعام و شراب نمىخورد . رسول - عليه السّلام - گفت : چرا دست بداشته اى از طعام و شراب ؟ گفت : اى رسول اللَّه ! چيزى بگفتهام و نمىدانم وفا توانم كردن ( 11 ) يا نه ! رسول - عليه السّلام - گفت : بر تو بيش از آن نيست كه جهد كنى . او گفت : اى رسول اللَّه ! لا بد ما را چاره اى بايد ساختن و در آن ميانه حديثى ببايد كردن به تعريض ، و باشد كه زيادت و نقصانى باشد . رسول [ عليه السّلام ] ( 12 ) گفت : تدبير بايد كردن .
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر خواندند بر اين منوال و هم ايشان .
( 2 ) . مر : در نامه .
( 3 ) . وز ، مر و روزه .
( 4 ) . اساس ، وز : بخداى ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . تب : ندارد .
( 6 ) . مر : گويم .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : كارى ، مر : چيز .
( 8 ) . دب ، لب ، فق ، مر : تحريص كردى .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر : گفتى .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر اين .
( 11 ) . وز ، مر ، تب به آن .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .