تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
چونها گرفت ( 1 ) خداى عهد آنان كه دادند ايشان را كتاب كه بيان كنيد مردمان را و پنهان نكنيد ، بينداختند از پس پشتشان ( 2 ) بدل كردند ( 3 ) به آن بهاى اندك بد چيزى بود كه خريدند ( 4 ) . مپندار آنان را كه شاد شدند ( 5 ) به آنچه كردند و دوست دارند ( 6 ) كه بستايند ايشان را به آنچه نكرده باشند ( 7 ) مپندار ايشان را به رستگارى ( 8 ) از عذاب و ايشان را عذابى بود دردمند ( 9 ) . خداى راست ملك ( 10 ) آسمانها و زمين و خداى بر همه چيزى قادر است . در آفريدن ( 11 ) آسمانها و زمين و گرديدن ( 12 ) شب و روز دلايلى هست خداوند [ ان ] ( 13 ) عقل را . [ 283 - ر ] آنان كه ياد كنند خداى را ايستاده و نشسته و بر پهلوهايشان و انديشه كنند در آفرينش آسمانها و زمين ، خداى ما ! نيافريدى اين را به باطل منزّهى تو ، نگاه دار ما را از عذاب دوزخ . خداى ما تو آن را كه به دوزخ برى هلاك كرده باشى او را ، و نيست بيدادگران را از يارانى .
هامش
( 1 ) . مر : فرا گرفت . ( 2 ) . آج ، لب ، فق : پشتهاى ايشان ، تب : پشتهاشان . ( 3 ) . آج ، لب ، مر ، تب : و بدل كردند . ( 4 ) . وز به آن ، تب : چيزى بود آنچه بدل كردند به آن . ( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : شاد مىشوند . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : مىدارند . ( 7 ) . آج ، لب ، مر : آنچه نكردند پس . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : به جاى رستن . ( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : دردناك . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : پادشاهى . ( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : آفرينش . ( 12 ) . آج ، لب ، فق ، مر : آمد شد . ( 13 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .