بخورد ، ما به تو ايمان آريم . خداى تعالى اين آيت فرستاد .
« الَّذِينَ » ، و محلّ او جرّ است به آن كه بدل آن است كه خداى گفت ( 1 ) : * ( قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا ) * - الآية ، و قوله * ( عَهِدَ إِلَيْنا ) * ، أى أوصى الينا ، ما را وصيّت كرد در كتابش بر زبان پيغامبرش كه هيچ مدّعى نبوّت را تصديق نكنيم و به راست نداريم . « حَتَّى » غايت را باشد ، تا قربانى به ما آرد . و « قربان » هر چيز ( 2 ) بود كه به آن تقرّب كنند به خداى ، و اين مصدرى است به جاى اسم نهاده . و گفتهاند : اين وزن هم اسم باشد و هم مصدر ، مثال اسم سلطان و برهان باشد ، و مثال مصدر عدوان و خسران و غفران باشد . و عيسى بن عمر خواند « بقربان » به ضمّ « را » .
مفسّران گفتند : قربان و غنيمت حلال نبود بر بنى اسرائيل ، اگر به قربانى ( 3 ) بكردندى علامت قبولش آن بودى كه آتشى [ 282 - پ ] بيامدى سپيد ( 4 ) كه آن را دود نبودى و آن را حفيفى و آوازى بودى ، آن قربان بسوختى . و حكم غنيمت هم اين بودى ، و چون مقبول نبودى بر حال خود بماندى .
عطا گفت : بنى اسرائيل چون ذبيحه بكشتندى ، آنچه نبه ( 5 ) بودى و دوست ( 6 ) نكو بودى بياوردندى و ( 7 ) در خانه بايستادى و با خداى مناجات كردى ، و بنى اسرائيل بيرون خانه ايستاده بودندى ( 8 ) ، آتشى بيامدى آن قربان بر گرفتى ( 9 ) و پيغامبر به سجده شدى و خداى تعالى وحى كردى به آنچه خواستى .
سدّي گفت : خداى تعالى در تورات بنى اسرائيل را بفرمود كه به هيچ پيغامبر ايمان مياريد ( 10 ) مگر آن كه قربانى بيارد كه آتش بخورد آن را ، تا نوبت ( 11 ) به عيسى - عليه السّلام - و محمّد - صلَّى اللَّه عليه و آله - رسيد . چون ايشان شما را دعوت كنند
هامش
( 1 ) . آج * ( لَقَدْ سَمِعَ اللَّه ) * .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مر : چيزى .
( 3 ) . مر ، تب : قربانى .
( 4 ) . لب : سفيد ، مر : آتش سفيدى بيامدى .
( 5 ) . كذا : در اساس ، وز و تب ( ؟ ) دب : نيه ، ديگر نسخه بدلها : پيه .
( 6 ) . كذا : در اساس ، وز و تب ( ؟ ) ديگر نسخه بدلها : گوشت .
( 7 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب و تب ، ديگر نسخه بدلها جايى پنهان كردندى كه سقف آن گشاده بودى و پيغمبر وقت بيامدى و .
( 8 ) . مر : بايستادندى .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق : برگرفتندى .
( 10 ) . دب ، آج ، لب : ميارى / مياريد .
( 11 ) . مر : چون نبوّت .