عليه السّلام :
البخيل مستعجل للفقر يعيش فى الدنيا عيش الفقراء و يحاسب فى القيامة ( 1 ) حساب الاغنياء
، گفت : بخيل استعجال درويشى مىكند ، در دنيا زندگانيش چون زندگانى درويشان باشد ، و در قيامت حسابش ( 2 ) حساب توانگران باشد . پس چون چنين باشد ، بخل صاحبش را بهتر نبود ، بل ( 3 ) بتر بود .
* ( سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِه يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * ، « سين » سين استقبال است ، به معنى « سوف » ، و اثر او آن بود كه فعل مضارع را از آن ببرد كه حال را شايد به مستقبلش مخصوص كند ، به طوقى كند آن مال كه او به آن بخل كرده باشد ، و « بخل » عبارت باشد از منع واجب چون زكات و نفقات آنان كه نفقه يش ( 4 ) بر او واجب بود ، براى آن كه بخل اسم ذمّ است و ذمّ الَّا به ترك واجب و فعل قبيح نباشد ، و آنچه در عرف آن را كه [ 281 - پ ] عطا ندهد و احسان نكند او را بخيل خوانند مجاز بود ، و عرب براى آن بخيل خوانند كه او را كه ( 5 ) منع قرى و ميزبانى بكند ( 6 ) رهگذرى را كه به نزديك ايشان قرى الضّيف واجب ( 7 ) ، پس مذمّت هم بر ترك واجب كنند ، و ابياتى كه گفتند در مذمّت آنان كه ايشان منع طعام كردند از مهمان كقول الشّاعر ( 8 ) :
قوم اذا أكلوا أخفوا كلامهم
و استوثقوا من رتاج الباب و الدّار
قوم اذا استنبح ( 9 ) الاضياف كلبهم ( 10 )
قالوا لأمّهم بولي ( 11 ) على النّار
و مانند اين محمول باشد بر اين كه گفتيم ايشان واجب شناختهاند . قوله :
* ( سَيُطَوَّقُونَ ) * ، بعضى مفسّران گفتند : روز قيامت آنان را كه منع زكات كرده باشند بيارند ، و آن مال ايشان مارى گرداند خداى تعالى و در گردن ايشان طوق كند تا او مغز ايشان مىخورد تا آنگه خداى تعالى حساب خلقان بكند ، آنگه او را همچنان مطوّق به آن طوق به دوزخ برند ، و اين قول عبد اللَّه مسعود و عبد اللَّه عبّاس و ابو وائل و ابو مالك
هامش
( 1 ) . دب : فى الاخرة .
( 2 ) . مر چون .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 4 ) . تب : نفقه اش .
( 5 ) . وز ، دب : كه آن را كه ، آج ، لب ، فق : كه آن را ، تب : كه .
( 6 ) . اساس : نكند ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر باشد ، تب بود .
( 8 ) . تب شعر .
( 9 ) . اساس ، وز ، تب : اذا استبخ ، لب ، فق : اذا استبح ، مر : ندارد ، متن با توجّه به آج و مآخذ شعرى تصحيح شد .
( 10 ) . اساس ، وز ، لب ، فق ، مر ، تب : كلَّهم ، با توجّه به آج و مآخذ شعر و لغت تصحيح شد .
( 11 ) . اساس ، وز ، دب ، لب ، فق ، مر : بولوا ، با توجّه به آج و مآخذ شعر و لغت تصحيح شد .