مؤرّج گفت : جزاى ( 1 ) آن عمل در گردن ايشان كنند ملازم باشد به ايشان چون ملازمت طوق با گردن ، و مثله قوله : أَلْزَمْناه طائِرَه فِي عُنُقِه ( 2 ) .
أنس روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت :
مانع الزّكوة فى النّار ،
آن كه زكات بندهد ( 3 ) در دوزخ است . و رسول - عليه السّلام - گفت : صدقه با هيچ مال آميخته نشود الَّا هلاك كند ( 4 ) آن را ( 5 ) . رسول - عليه السّلام - گفت : هيچ قوم نباشد كه زكات مال باز گيرند ، الَّا ( 6 ) خداى تعالى باران از ايشان باز گيرد .
در خبر هست ( 7 ) كه : اعرابى بود و گوسپند ( 8 ) داشت و زكات ندادى ( 9 ) از آن ، روزى سائلى سؤال كرد ، بره اى ( 10 ) به او داد . شبى در خواب ديد كه : آن گوسپندان ( 11 ) همه بيامدند و قصد او مىكردند ، و آن بره ( 12 ) بيامدى و ايشان را منع مىكردى و در پيش او مىايستادى ( 13 ) ، و او مىگفتى : اگر من دانستمى اين را ياران ( 14 ) بسيار كردمى .
چون بيدار شد ، حساب بكرد و زكات تمام بداد ، و شاعر گويد ( 15 ) :
يا مانع المال كم تضنّ به
تطمع باللَّه فى الخلود معه
هل حمل المال ميّت معه
اما تراه لغيره جمعه
و قال اخر ( 16 ) :
يا جامعا مانعا و الدّهر يرمقه
مفكّرا اىّ باب منه تغلقه
جمعت مالا ففكّر هل جمعت له
يا جامع المال أيّاما تفرّقه
و در خبر است كه : زهرى يك روز ( 17 ) نزديك زين العابدين علىّ بن الحسين
هامش
( 1 ) . اساس ، لب ، فق : چرا ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 13 .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : ندهد .
( 4 ) . الَّا كه تباه كند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 6 ) . مر كه .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : است .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : گوسفند .
( 9 ) . فق ، مر : نمىداد .
( 12 - 10 ) . دب ، فق ، مر : برّه ( با تشديد ) .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز : گوسفندان .
( 13 ) . مر : او ايستاده بود ، ديگر نسخه بدلها : او ايستادى ، دب ، آج ، لب ، فق و منع ايشان كردى از وى ، همه از آن يك بره هزيمت كردندى .
( 14 ) . آج ، لب ، فق : ياد آن .
( 16 - 15 ) . تب شعر .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر در .