تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
و شعبى و سدّي است . و عبد اللَّه مسعود روايت كند از رسول - عليه السّلام - [ كه گفت ] ( 1 ) : ما من رجل منع زكات ماله الا جعل له شجاعا في عنقه يوم القيامة ثم قرأ - عليه السلام : سيطوقون ما بخلوا به يوم القيمة ، هيچ مردى نباشد كه او زكات مال ندهد و [ الَّا ] ( 2 ) آن مال او را مارى كند ( 3 ) [ روز قيامت ] ( 4 ) و در گردن او كنند ، آنگه اين آيت بر خواند . و رسول - عليه السّلام - گفت : هيچ كسى نباشد كه خويشى و پيوسته اى به او آيد و از او چيزى خواهد از فضلهء آنچه خداى او را داده باشد پس او بخل كند بر او ، و الَّا خداى تعالى از دوزخ مارى بر آرد و به گردن او بيخته ( 5 ) شود و از او مىمكد ، آنگه اين آيت بخواند ، و اين محمول بود بر منع واجب . و ابو هريره روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه گفت : هيچ بنده اى نباشد كه او را مالى بود و ( 6 ) از حق باز دارد و به ناحقّ صرف كند ، الَّا خداى تعالى آن را مارى كند سرو دار ناخوش بوى ، كه به هيچ كس بنگذرد الَّا ( 7 ) پناه با خداى دهد از او ، بيايد و گويد : من از مال توام كه بخل كردى به من ، و آنگه طوق شود و در گردن او افتد و با او مىباشد تا او را به دوزخ برد ، و تصديق آن در قرآن است في قوله : * ( سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِه يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * . و ابراهيم النّخعى گفت : طوقى از آتش در گردن او كنند ، مجاهد گفت : سيطوّقون ، أى يكلَّفون أن ( 8 ) يأتوا بما بخلوا به ، ايشان را فرمايند و تكليف كنند كه آنچه بخل كردى ( 9 ) به آن روز قيامت به يارى ( 10 ) اكنون ، و اين عبارت باشد از نوعى عذاب .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 4 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر ، تب : كنند . ( 5 ) . وز : در بيخته ، آج : در آبيخته ، لب ، تب : در آويخته ، فق : در آميخته ، مر : پيچد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : او . ( 7 ) . تب كه . ( 8 ) . اساس : بما ، تب : بأن ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق : آنچه كردى ، مر ، تب : آنچه بخل كرديد . ( 10 ) . مر ، تب : بياريد .