تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ابو القاسم عبد اللَّه بن أحمد بن عامر روايت كند از ( 1 ) علىّ بن موسى الرّضا از پدرش موسى بن جعفر الكاظم ، از پدرش جعفر بن محمّد الصّادق ، از پدرش محمّد بن علىّ الباقر ، از پدرش زين العابدين علىّ بن الحسين ، از پدرش حسين بن على الشّهيد ، از پدرش امير المؤمنين على ( 2 ) كه : يك روز بر منبر خطبه مىكرد و قوم را تحريض ( 3 ) مىكرد بر جهاد . مردى بر پاى خاست و گفت : يا امير المؤمنين ! مجاهد را كه به جهاد رود ، او را چه مژد باشد ( 4 ) ؟ امير المؤمنين گفت : من يك روز رديف رسول ( 5 ) بودم - عليه السّلام - بر ناقهء عضباء ، اين كه تو از من پرسيدى از او بپرسيدم ، او مرا گفت : بدان كه مرد غازى چون همّت و عزم غزا كند ، خداى تعالى براى او براتى از دوزخ بنويسد . چون به برگ و ساز كردن گيرد ، خداى تعالى به او [ با ] ( 6 ) فرشتگان ( 7 ) مباهات كند . چون اهل و عشيرت را وداع كند ، در و ديوار بر او بگريد و از گناه به درآيد ( 8 ) چنان كه مار از پوست به درآيد ( 9 ) ، و خداى تعالى بر هر مردى از غازيان چهل هزار فرشته را موكّل كند تا او را نگاه مىدارند از پس و پيش و چپ و راست ، و هيچ حسنه نكند الَّا مضاعف كنند ( 10 ) ، و هر روزى او را عبادت هزار مرد بنويسند كه هر مردى هزار سال عبادت كرده باشد ، هر سالى سيصد و شصت ( 11 ) روز ، هر روزى چندان كه همهء عمر دنيا ، چون برابر دشمن رسيد ( 12 ) ، علم اهل دنيا از حصر و حدّ ثواب ايشان باز ماند . چون به كارزارگاه درآيند ( 13 ) و نيزه‌ها ( 14 ) بر يكديگر راست كنند و كمانها به زه آرند و تير بپيوندند و به يكديگر ( 15 ) درآويزند ، فرشتگان بر گرد ايشان ( 16 ) در آيند و دعا كنند ايشان را به نصرت و ثبات قدم ، و منادى ندا كند ( 17 ) : الجنة تحت ظلال السيوف ، بهشت در زير سايهء شمشيرهاست .
هامش
( 1 ) . مر امام . ( 2 ) . دب ، مر عليهم السّلام . ( 3 ) . دب ، لب ، فق : تحريص . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : مزد باشد . ( 9 - 5 ) . مر خداى . ( 6 ) . اساس و وز : ندارد ، از دب افزوده شد . ( 7 ) . مر : خداى تعالى با فرشتگان به او . ( 8 ) . مر : بيرون آيد . ( 10 ) . وز : ندارد . ( 11 ) . وز : شست . ( 12 ) . لب : برسيد ، مر : رسد . ( 13 ) . مر : درآيد . ( 14 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : نيزها / نيزه‌ها . ( 15 ) . فق : با يكديگر . ( 16 ) . مر : بر گرد او . ( 17 ) . مر كه .