زجّاج گفت ، معنى آن است كه : لم يلحقوا بهم و لكن قاربوهم في المنزلة ففرحوا بذلك و استبشروا به ، گفت : آنان كه شهيد باشند خرّم شوند به آن كه آنان كه شهادت نيافتهاند چون بر سر ايمان و عمل صالح باشند اگر پايهء شهيدان نيابند به ايشان نزديك باشند به منزله و درجه . و قوله : * ( أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ) * ، در جاى بدل افتاد ، من ، الَّذين لم يلحقوا بهم . و از جملهء ابدال ، بدل اشتمال باشد براى آن كه ( 1 ) گفت : * ( وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ ) * ، در جاى بدل ( 2 ) ، آنگه گفت : * ( أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ) * . و استبشار بحقيقت به نفى خوف و حزن است از ايشان ، و بدل اشتمال حالتى متّصل بود به مبدل ، چنان كه : اعجبني زيد عقله ، و سلب زيد ثوبه ، و قوله : * ( لَمْ يَلْحَقُوا ) * ، يقال : لحق فلان بفلان و ألحقته به ، و قيل : لحق به و الحق به بمعنى واحد ، و لهذا
جاء فى الحديث : ان عذابك بالكفار ملحق
، أى لا حق ، و روى « ملحق » و الاوّل اكثر فى الرّواية .
* ( يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ ) * ، شادمانه ( 3 ) مىباشند به نعمت و فضل خدا ، و فايدهء آن كه منكّر گفت و نگفت : « بنعمة اللَّه و فضله » آن است كه آن نعمت و فضل به آن جاى است كه وصف نشايد كردن ( 4 ) آن را كه به آن معرّف ( 5 ) شود ، و « لام » تعريف در او نمىشايد آوردن تا از جنس آن شود كه مخاطب شناسد ، بل چون به حدّى است كه مثل آن معتاد و معهود نيست ، چون مبهمى ( 6 ) نكره است [ 277 - ر ] براى آن ( 7 ) نكره گفت ، آنگه گفت « من اللَّه » تا كرامت پيدا شود و بدانند كه آن نعمت ( 8 ) خداى صادر است ، و « من » شايد ( 9 ) تا تبيين بود ، و شايد ( 10 ) تا ابتدا غايت بود . و « انّ اللَّه » المعنى و
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : باشد آنگه .
( 2 ) . كذا : در اساس ، همهء نسخه بدلها عبارت « در جاى بدل » را ندارد .
( 3 ) . لب ، مر : شادمان .
( 4 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : نمىشايد كردن ، مر : نمىتوان كردن .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : معروف شود .
( 6 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : منهى ، مر : در حاشيه : مبهمى ، نيز چاپ شعرانى ( 3 / 250 ) :
مبهمى .
( 7 ) . وز : اين .
( 8 ) . مر از .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : و مىشايد .
( 10 ) . وز ، مر كه .