* ( يُرْزَقُونَ ) * ، ايشان را روزى مىدهند از ميوههاى ( 1 ) بهشت و آبهاى بهشت .
* ( فَرِحِينَ ) * ، شادمانهاند ( 2 ) به آنچه خدا مىدهد ايشان را از فضل ( 3 ) و نعمت . و نصب او بر حال است من قوله « يرزقون » ، و ابن السّميقع خواند : « فارحين » و هما لغتان : كفارهين و فرهين ، و حاذرين و حذرين . * ( وَيَسْتَبْشِرُونَ ) * ، و شادمانه ( 4 ) مىباشند ، و اصل او از « بشره » است ، براى آن كه آن كس كه شاد بود او را شادى بر بشره پيدا شود .
در معنى او خلاف كردند ، بعضى گفتند معنى آن است كه : ايشان - يعنى شهيدان - خرّم باشند به آنان كه زنده مانده باشند از اقربا و دوستان ، ايشان بر ايمان و طاعت مقيم باشند ، و خداى ايشان را از احوال اينان خبر مىدهد و از طاعت و عبادت ايشان ، و آنان شادمانه ( 5 ) مىباشند .
قولى دگر آن است كه : خداى تعالى خبر دهد ( 6 ) شهيدان را كه از خويشان و ياران شما فلان و فلان شهيد خواهند شدن ، و ايشان نيز به اين كرامت و منزلت در شهادت برسند كه شما رسيده اى ( 7 ) . ايشان ( 8 ) اين بشنوند ، شادمانه شوند .
سدّي گفت : شهيدان هر وقت نامه اى به ايشان دهند كه فلان و فلان از خويشان و ياران شما ( 9 ) در فلان وقت عن قريب با نزديك شما خواهند آمدن ( 10 ) ، ايشان آن بشنوند و شادمانه ( 11 ) شوند چنان كه مرد مسافر كه نامهء دوستان و عزيزان خود بخواند و معلومش شود كه ايشان را عن قريب ملاقات خواهد بودن . * ( أَلَّا ) * ( 12 ) * ( خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * ، أى يستبشرون بأن لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ، ايشان خرّم باشند ( 13 ) به آن كه اين گروه ماندگان را خوفى و اندوهى نخواهد بودن از آن وجوه كه برفت .
هامش
( 1 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : ميوهاى / ميوههاى .
( 2 ) . مر ، لب : شادمانند .
( 3 ) . مر و رحمت .
( 11 - 5 - 4 ) . لب ، مر : شادمان .
( 6 ) . مر ايشان را يعنى .
( 7 ) . مر : رسيدهايد .
( 8 ) . مر چون .
( 9 ) . اساس : شمان ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) . دب : خواهند آمد .
( 12 ) . اساس و همهء نسخه بدلها بجز مر : ان لا .
( 13 ) . آج ، لب ، فق : خرّم شوند .