تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
فزع اكبرش ايمن كند ، و از عذاب گور ايمن باشد ، و به حلَّهء ايمانش آراسته دارند . أنس مالك روايت كند كه : با رسول - عليه السّلام - بوديم در بعضى غزوات ، مردى سياه بيامد ( 1 ) گفت : يا رسول اللَّه ! من مردىام چنين كه مىبينى سياه و زشت روى و كريه بوى ، درويش ، بى مال . اگر در پيش تو جهاد كنم تا مرا بكشند ، جاى من كجا باشد ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : بهشت . آن مرد اين بشنيد ، نيزه به دست گرفت ( 2 ) و حمله برد و كارزار مىكرد تا بكشتند او را . رسول - عليه السّلام - بيامد و بر بالاى سر او بايستاد ( 3 ) و گفت : لقد بيّض اللَّه وجهك و طيّب ريحك و اكثر ( 4 ) مالك ، خداى روى تو سپيد بكرد ، و بوى تو خوش بكرد ، و مال تو بسيار بكرد ( 5 ) . آنگه [ گفت ] ( 6 ) : به خداى كه زنان او را ديدم از حور العين كه با يكديگر منازعت مىكردند در آن جبّهء پشمين كه او ( 7 ) داشت تا كه با او در آن جا شود . ابو هريره روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : مرد مجاهد كه او را شهيد كنند ، زخم نيزه و شمشير همچنان يابد كه كسى قرصه اى به او بر دهد . و در خبرى ديگر چنين آمد كه : عضّ نملة أشدّ على الشّهيد من مسّ السّلاح ، گاز ( 8 ) مورچه ( 9 ) بر تن شهيد سختتر آيد از طعن نيزه و ضرب شمشير . عبد الرّحمن بن عبد اللَّه روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه گفت : خداى را بندگانى ( 10 ) باشند ( 11 ) كه بخل كند بر ايشان بر قتل ( 12 ) ، يعنى نخواهد كه ايشان را بكشند ، ايشان را از قتل و زلازل و اسقام نگه دارد ، عمر ايشان دراز كند در حسن عمل ، و روزى فراخ دهد ايشان را و زندگانى دراز و عافيت ، و قبض روحشان كند در عافيت ، و جان ايشان بر دارد بر بستر نرم ، و ايشان را به درجهء شهيدان برساند : قوله * ( الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّه وَالرَّسُولِ . . . ) * الآية . أبو سفيان و اصحابش چون از احد بازگشتند و به
هامش
( 1 ) . مب و . ( 2 ) . دب ، آج ، فق : بر سرگرفت ، لب ، مر : بر گرفت . ( 3 ) . دب : باستاد . ( 4 ) . مب : كثر . ( 5 ) . دب : بگردانيد . ( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . دب را . ( 8 ) . مر : گزيدن . ( 9 ) . وز ، مر : مورچهء / مورچه اى . ( 10 ) . مر : بندگان . ( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : باشد . ( 12 ) . دب ، آج ، لب : به قتل .