تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بأنّ اللَّه محلّ او جرّ است لعطفه على مجرور ، و كسائي خواند : « و انّ اللَّه » ، و نيز مفضّل و محمّد بن عيسى و فرّاء در شاذّ على الاستيناف ، بيان اين قراءت ، قراءت عبد اللَّه مسعود است : و اللَّه ( 1 ) * ( لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ) * ، و بر قراءت اوّل يك كلام باشد ، و بر ( 2 ) قراءت دوم دو كلام باشد ، و آن كه خداى - عزّ و جلّ - رنج مؤمنان ضايع نكند . كلبي گفت باسنادش كه : مرد مجاهد چون پيش دشمن رود در صف كارزار ( 3 ) جهاد ، درى از درهاى آسمان برگشايند و دو شخص از حور العين بيايند و نظارهء او مىكنند . چون او روى به دشمن آرد و كارزار مىكند ( 4 ) ، ايشان گويند : اللَّهمّ وفّقه و سدّده ، بار خدايا ! توفيق و تسديدش ده ، و چون پشت بر دشمن كند و برود ، ايشان گويند : اللَّهمّ اعف عنه ، بار خدايا ! عفو بكن او را . چون او را بكشند ، خداى تعالى به او با فرشتگان مباهات كند ، گويد : بندهء من ( 5 ) نگريد كه چگونه تن و جان در سبيل من بذل كرد براى طلب رضاى من ! فرشتگان گويند : بار خدايا ! ما نرويم به نصرت او ؟ حق تعالى گويد : دست بداريد ( 6 ) از بندهء من كه دير است كه او رنجور است براى من ، و لقاى من دوست مىدارد ، و من لقاى او . آنگه آن حوريان فرود آيند و به بالين او آيند ، و حق تعالى فرشتگان را فرمايد تا ( 7 ) از آفاق زمين بيايند ( 8 ) به تحيّت و بشارت او ، به كراماتى كه خداى نهاده باشد او را . چون بشارت داده باشند او را ، حق تعالى گويد : بر گردى ( 9 ) و او را با زنان خود رها كنيد ( 10 ) تا با ايشان بياسايند ( 11 ) . ايشان او را گويند : مدّتهاست تا ما را به تو يا سه ( 12 ) و آرزومندى است . او گويد : و مرا نيز همچنين ، آنگه خداى تعالى ايشان را به محلّ خود رساند .
هامش
( 1 ) . مر : و انّ اللَّه . ( 2 ) . مر : و در . ( 3 ) . دب از . ( 4 ) . آج ، لب ، فق : كارزار كند . ( 5 ) . وز : به بندهء من نگريد ، دب ، آج ، لب ، فق . به بندهء من نگرى ، مر : گويد اى فرشتگان بندهء مرا ببينيد . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : دست بدارى / دست بداريد . ( 7 ) . مر : كه . ( 8 ) . مر : از افق آسمان به زمين آيند . ( 9 ) . برگردى / برگرديد . ( 10 ) . دب ، مر : رها كنى . ( 11 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 251 ) : بياسايد . ( 12 ) . وز : يا سهء / يا سه اى .