يك گور نهاده بودند . وقتى سيلى عظيم بيامد - و گور ايشان بر گذر سيل ( 1 ) بود - و گور ايشان را خاك ببرد و ايشان در گور ظاهر شدند درست كه پنداشتى ايشان را هم آن ساعت نهادهاند ، و دست ايشان بر جراحت نهاده بود . يكى برفت و دست او چند بار از جراحت برگرفت ، هر بار با جراحت نهاده شد ، و از وقعهء احد تا به روزگار اين سيل چهل و شش سال بود ( 2 ) .
بعضى دگر گفتند : براى آن كه ايشان را نشويند چنان كه مردگان را . رسول - عليه السّلام - در حقّ شهيدان گفت :
زملوهم بدمائهم و كلومهم فانهم يحشرون يوم القيمة بدمائهم اللون لون الدم و الريح ريح المسك
، گفت : اينان را همچنين دفن كنى خونآلود ( 3 ) با جراحت [ كه فرداى قيامت ] ( 4 ) همچنين برخيزند خونآلود ( 5 ) ، رنگ رنگ خون باشد ، و بوى بوى مشك .
و عبيد بن عمير روايت كند كه : رسول - عليه السّلام - روز احد به مصعب بن عمير بگذشت ( 6 ) ، او كشته افگنده بود ، بر بالين او بايستاد و اين آيت مىخواند : مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّه عَلَيْه ( 7 ) - الآية ، آنگه گفت : رسول خداى گواهى مىدهد كه اينان فردا ( 8 ) قيامت گواهان ( 9 ) باشند بنزديك خداى - جلّ جلاله ( 10 ) - بياييد و اينان ( 11 ) را زيارت كنيد و بر اينان سلام كنيد كه به ( 12 ) آن خداى كه جان من به امر اوست كه هيچ كس نباشد كه بر ايشان سلام كند و الَّا جوابش باز دهند ، و اين يك دو خبر ( 13 ) دليل آن مىكند كه ايشان بر حقيقت زنده باشند ، و ظاهر قرآن بر اين است ، حمل بر ظاهر بايد كردن كه آن اوليتر است و از آن مانعى نيست ، و چيزى كه ( 14 ) حمل كند بر آن كه از ظاهر عدول كنند .
هامش
( 1 ) . وز : گز رسيل .
( 2 ) . دب : گذشته بود ، مر : رفته بود .
( 3 ) . مر : دفن كنيد و خون آلوده .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . فق : خون نالود .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر و .
( 7 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 23 .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : فرداى .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر من .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر بر ظلم ظالمان .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : ايشان .
( 12 ) . مر حق .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : و اين خبر .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : خبرى كه .