التّقدير : أهم ( 1 ) احياء . و ابن ابي عبله ( 2 ) خواند : « بل أحياء » على تقدير : بل احسبهم احياء . بعضى گفتهاند مراد آن است كه : بل أحياء فى الدّين ، ايشان در دين زندهاند ، و بعضى گفتهاند ( 3 ) : احياء فى العلم ، يعنى در معلوم خداست كه زنده خواهند شدن ( 4 ) ، و گفتهاند : بل احياء ببقاء الذّكر ، زندهاند از آن جا كه ذكر و نام ايشان مانده است در ميان مردمان ، چنان كه شاعر گفت :
موت التّقىّ حيات لا فناء لها
قد مات قوم و هم في النّاس احياء
بعضى دگر گفتند براى آن گفت : * ( بَلْ أَحْياءٌ ) * ، كه ايشان ثواب اعمالى كه كردندى ( 5 ) ايشان را همچنان مىنويسند ، و هر جهادى كه مجاهدى كند از آن روز تا روز قيامت ايشان را مثله اين ( 6 ) مىنويسند ، براى آن كه بذل جهد كردند و جان فدا كردند تا ديگران به ايشان اقتدا كنند ( 7 ) و اين اقوال اقتضاى كند آن كند « بل أحياء » مجاز باشد .
و بعضى دگر گفتند : براى آن كه ارواح ايشان در زير عرش خداى را سجده مىكند ( 8 ) چنان كه زندگان كنند ، و چنان كه ارواح مؤمنانى كه ايشان بر وضوء بخسپند ، على ما جاء في اخبار [ 276 - پ ] الاحاد . و گفتهاند : براى آن كه ايشان در گور پوسيده نشوند چون دگر مردگان .
و در خبر آمده است كه چهار گروه در گور درست بمانند : پيغمبران و عالمان ، و شهيدان ، و حاملان قرآن .
عبد الرّحمن بن عبد اللَّه بن [ عبد ] ( 9 ) الرّحمن بن أبي صعصعه گفت : عمرو بن الجموح و عبد اللَّه بن عمرو بن حازم ( 10 ) از جملهء كشتگان احد بودند ، ايشان هر دو را در
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب ، فق ، ديگر نسخه بدلها : هم .
( 2 ) . اساس ، وز : عيله ، با توجّه به دب تصحيح شد .
( 3 ) . مر بل .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : خواهد شدن .
( 5 ) . فق : كردند .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز : مثل آن ، وز : مثله آن .
( 7 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : اقتدا كردند .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : مىكنند .
( 9 ) . اساس و وز : ندارد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 10 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، كشف الاسرار ( 2 / 346 ) عبد اللَّه بن عمرو بن حزام ، سيرت رسول اللَّه
( 1 / 441 ) عبد اللَّه بن عمرو بن حرام .