و قال كعب بن مالك في ذلك :
لقد طارت شعاعا كلّ وجه
خفارة ما أجار أبو براء
بني امّ البنين أما سمعتم
دعاء المستغيث مع المساء
و تنويه الصّريخ بكى ( 1 ) و لكن
عرفتم انّه صدق اللَّقاء
چون ( 2 ) ابيات به ربيعة بن أبي البراء رسيد ، اسپ بر نشست و نيزه بر گرفت و به راه عامر بن الطَّفيل رفت و او را نيزه بزد و از اسپ بيفگند و بكشت ، چون بيفتاد گفت : اين عمل ابو براء است ، اگر من بميرم خون من از او طلب كنيد « و باز مفروشيد ( 4 ) مرا ، و اگر بزيم راى خود بينم .
اسحاق بن ابي طلحه گفت از أنس بن مالك ( 5 ) كه او گفت : خداى ( 6 ) در باب شهيدان بئر معونه قرآن بفرستاد ( 7 ) ، و هو : بلغوا قومنا عنا انه قد لقينا ربنا فرضى عنا و رضينا عنه ، آنگه تلاوتش منسوخ شد بس آن كه ما مدّتى مىخوانديم ، و خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّه ) * - الاية .
بعضى دگر گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه چون اولياى آن كشتگان را نعمتى و سرورى رسيدى ، ايشان را ياد كردندى و گفتندى : نحن في نعمة و سرور و آباؤنا و أبناؤنا و اخواننا فى القبور ، ما در نعمت و سروريم و پدران و فرزندان و برادران ما در گوراند ، از آن تحسّر خوردندى ( 8 ) ، خداى تعالى اين آيت فرستاد ، و باز نمود كه :
حال ايشان بهتر از حال شماست ، گمان مبر ( 9 ) كه آنان را كه در سبيل من بكشتند مردگانند ، بل زندگانند بنزديك خداى . و « حسب » به دو مفعول متعدّى باشد هميشه ، « الَّذين قتلوا » مفعول اوّل است ، و « امواتا » مفعول دوم . مراد به « سبيل خداى » جهاد است بلا خلاف . * ( بَلْ أَحْياءٌ ) * ، رفع بر خبر مبتداى محذوف است ،
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 247 ) : بلى ، نيز چنين است مجمع البيان ( 1 / 536 ) .
( 2 ) . مر اين .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : طلب كنى / طلب كنيد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق : باز مفروشى / باز مفروشيد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر شنيدم .
( 6 ) . مر : خداى تعالى .
( 7 ) . مر : آيت فرستاد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب : تحسّر خوردن ، فق : تحسّر خوردند .
( 9 ) . مر : گمان مبريد .