مسلمانان الَّا كه نگاه كردند مرغان را ديدند كه آن جا كه لشكرگاه ايشان بود پرواز مىكردند ، گفتند : اين مرغان چرا آن جا ( 1 ) پرواز مىكنند ، بيامدند و بنگريدند قوم را كشته يافتند ، گفتند : راى چيست ؟ عمرو بن اميّه [ گفت : برويم و رسول خداى را خبر دهيم از اين حال . انصارى گفت : امّا من نخواهم كه از صحبت اين جماعت باز پس افتم و در وقعتى كه منذر بن عمرو را كشتند من نخواهم تا آن جا كشته شوم .
آنگه بيامد و كارزار كرد تا او را بكشتند ، و عمرو بن اميه ] ( 2 ) را اسير گرفتند . چون بگفت كه از مضرم ، رهاش كردند ( 3 ) و موى پيشانيش ببريدند ، و اين علامت اسير باشد كه او را رها كرده باشند .
عامر بن الطَّفيل گفت : مادرم عهدى كرد كه برده اى ( 4 ) آزاد كند ، من اين را به عوض آن برده آزاد كردم ، او با نزديك رسول آمد و خبر داد آنچه رفته بود . رسول - عليه السّلام - گفت : اين گناه ابو براء است و من كاره بودم رفتن اين جماعت را آن جا . چون خبر به ابو براء رسيد ، سخت آمد بر او و خصوصا ضمان او اين جماعت را از رسول ، و در ( 5 ) جمله اين كشتگان عامر بن فهيره بود .
راوى خبر گويد كه : عامر بن الطَّفيل كه كشندهء اين جماعت بود ، گفت اين مرد كيست كه او را از كارزارگاه ( 6 ) به آسمان بردند تا از بالاى آسمانش ببردند ؟
گفتند : اين عامر بن فهيره است ، و حسّان ثابت اين بيتها بگفت در تحريض ( 7 ) ابو براء على عامر بن الطَّفيل ، و هى :
بني امّ البنين ألم ( 8 ) يرعكم
و انتم من ذوايب اهل نجد
تهكّم عامر بأبي براء
ليخفره و ما خطا كعمد
الا أبلغ ربيعة ذا المساعي
فما احدثت فى الحدثان بعدي
ابوك ابو الحروب ابو براء
و خالك ما جد حكم بن سعد
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز وز : ندارد .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب : رها كردندش .
( 4 ) . دب : بنده اى .
( 5 ) . مر : از .
( 6 ) . فق : كارزار ، مر : قتلگاه .
( 7 ) . لب ، فق ، مر : تحريص .
( 8 ) . اساس : لا ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .