- عليه السّلام - گفت : نه ، به آن خداى كه مرا به حق به خلقان فرستاد ( 1 ) كه بخلاف اين است ، آن گليم كه در پشت دارد از غنيمت بر گرفت ( 2 ) پيش از قسمت فرداى قيامت آن گليمى ( 3 ) از آتش شود در تن او . صحابه چون اين بشنيدند برفتند ، هر يكى محقّرى از شراكى و دوالى مىآوردند و مىگفتند : اى رسول اللَّه ! زنهار ( 4 ) نبايد كه ( 5 ) اين فردا آتش گردد و در ما پيچد .
عبد اللَّه بن عمر روايت كند كه : رسول را - عليه السّلام - غنيمتى آوردند . بلال را بفرمود تا ندا كرد كه : هر كه [ از غنيمت ] ( 6 ) چيزى دارد بياريد ( 7 ) . [ صحابه آمدند و آنچه داشتند بياوردند ، و رسول - عليه السّلام - قسمت كرد . چون ساعتى برآمد ، مردى مىآمد و زمامى مىآورد از موى بافته ، و گفت : يا رسول اللَّه ! اين از جمله غنيمت است . رسول - عليه السّلام - گفت : آواز بلال شنيدى كه ندا مىكرد كه : هر كه چيزى ( 8 ) دارد بياريد ( 9 ) ! ] ( 10 ) گفت : بلى . گفت : چرا نياوردى ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! عذرى بود .
رسول - عليه السّلام - گفت : برو نگاه دار تا فردا ( 11 ) قيامت به يارى كه من از تو قبول نمىكنم .
محمّد بن زائده گويد كه ( 12 ) . با مسلمه به غزاى روم بوديم ، چون غنيمتى يافتيم مردى را آوردند كه خيانت كرده بود در چيزى ، از سالم پرسيد كه : چه بايد كردن ؟
گفت : از پدرم شنيدم كه او گفت از بعضى صحابه شنيدم كه رسول - عليه السّلام - گفت : هر كه او در غنيمت خيانت كند او را بزنى ( 13 ) و متاعش بسوزى ( 14 ) . گفت :
اكنون اين را كه به خيانت برگرفته است ( 15 ) چه حكم باشد ؟ گفت : به فروش و بهايش به ( 16 ) درويشان ده .
هامش
( 1 ) . دب ، مر : فرستاده .
( 2 ) . مر : برگرفته .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : گليم .
( 4 ) . دب : زينهار .
( 10 - 5 ) . مر : مبادا كه .
( 9 - 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب : به يارى / بياريد ، فق ، مر : بيارد .
( 8 ) . مر از غنيمت .
( 11 ) . دب ، لب ، فق ، مر : فرداى .
( 12 ) . وز : گفت كه .
( 13 ) . مر : بزنيد .
( 14 ) . مر : غارت كنيد .
( 15 ) . دب : بگرفتهاند .
( 16 ) . دب : و بهاى آن را به .