ابو هريره روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - روزى خطبه كرد و به ذكر غلول و خيانت رسيد ، در آن مبالغه كرد گفت :
لا الفين احدكم يوم القيامة يجيء على رقبته بعير له رغاء يقول يا رسول الله أغثني فاقول لا أملك لك من الله شيئا
، نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما را بينم مىآيد شترى بر گردن گرفته ، و شتر بانگ مىدارد مردم را گويد : اي رسول اللَّه ! فرياد من رس ، من گويم : من مالك نباشم تو را از خداى هيچ چيز .
قد ابلغتك ، من پيغام خداى به تو رسانيدم كار نبستى ، و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما [ مى ] ( 1 ) آيد اسپى بر گردن گرفته ، له حمحمة ، و او را آوازى باشد ، مرا گويد : اى رسول اللَّه ! فرياد من رس . من گويم : نتوانم با خداى چيزى گفتن براى تو ، پس از آن كه تبليغ كردم .
و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما [ مى ] ( 2 ) آيد گوسفندى بر گردن گرفته ، و له يعار ، و او را آوازى باشد ، مرا گويد : فرياد من رس اى رسول اللَّه ! من گويم : نتوانم تو را از خداى تعالى حمايت كردن چون تبليغ كردم بر من هم اين بود .
[ و ] ( 3 ) نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد و از مال صامت چيزى بر گردن نهاده و مرا هم اين گويد ، و من جواب هم اين ( 4 ) دهم كه برفت .
و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد و رقعه اى چند مىآرد يعنى بر سامى ( 5 ) چند از خرقه پارهها كه دزديده باشد و خيانت كرده در آن ، مرا گويند : اى رسول اللَّه ! مرا فرياد رس ، گويم : نتوانم ، نه پيغام خدا بگذاردم ( 6 ) به تو ، چرا خلاف « كردى ؟
عبد اللَّه بن عمر روايت كرد ( 8 ) كه : در عهد رسول - عليه السّلام - مردى بمرد نام او كركره ، او را مىبردند . رسول - عليه السّلام - گفت : اين به دوزخ مىشود ( 9 ) . چون
هامش
( 3 - 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . مر : همان .
( 5 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : سنامى .
( 6 ) . آج : بگزاردم ، مر : رسانيدم .
( 7 ) . مر آن .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق : كند .
( 9 ) . دب : مىرود ، مر : اين را به دوزخ مىبرند .