هوّن عليك فانّ الامور
بامر الاله مقاديرها
فليس بآتيك مصروفها
و لا عازب عنك مقدورها
قوله : * ( إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّه فَلا غالِبَ لَكُمْ ) * ، آنگه حق تعالى بيان كرد كه : نصرت و ظفر بر دشمنان دين خداى نه به ماست و شوكت و قوّت و عدد و عدّت ما ، و لكن به خداى تعلَّق دارد ، گفت : اگر خداى نصرت كند شما را در جهان كس شما را غلبه نكند ، و اگر خذلان كند شما را ، كه باشد كه شما را پس از او يارى كند ؟ و نصرت و معاونت و تقويت متقارب باشند . و ضدّ « نصرت » ، « خذلان » بود ، و آن ( 1 ) باشد كه آن رها كند مرد را و سپارد ( 2 ) تا بر او ظلم كنند تا هلاك شود . و « خذول » گويند آن گاو ( 3 ) را يا آهو را كه ديگران او را رها كنند و بروند ، قال طرفة :
خذول تراعي ربربا بخميلة
تناول اطراف البرير و ترتدي
و قال آخر :
نظرت اليك به عين جارية
خذلت صواحبها على طفل
عبيد بن عمير خواند : « و ان يخذلكم » من الافعال بمعنى يحملكم على تخاذل . و قوله : « من بعده » ، قيل : من بعد نصره ، از پس نصرت او ، و قيل : سواه ، چنان كه گويند : اطيعك ثمّ لا اطيع أحدا بعدك ، أى سواك . گفتند : پس او ، يعنى جز او ، چنان كه كسى گويد : من از پس تو طاعت كس ندارم ، يعنى بجز تو . چون حال بر اين جمله بود ، مؤمنان بايد ( 4 ) تا توكّل و اعتماد بر خداى كنند كه نصرت و خذلان به او متعلَّق است .
قوله : * ( وَما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ ) * ، عكرمه روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه : سبب نزول آيت آن بود كه روز بدر گليمى از آن بعضى صحابه مفقود شد ، منافقان حواله بر رسول - عليه السّلام - كردند ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد . و جويبر ( 5 ) روايت كرد از ضحّاك از عبد اللَّه عبّاس كه گفت : آيت در غزات هوازن آمد كه چون غنيمت
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 233 ) آن .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بسپارد كه .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : گاف / گاو .
( 4 ) . مر كه .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : جرير .